تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
به او پيغام دادند كه آنها را آزاد كند و آنها ضمانت كنند كه خليفه امارت او را تجديد نمايد حسين اعتنا نكرد و بمحاصره ادامه داد و جنگ را آغاز نمود تا آنكه مونس خادم از شام رسيد چون محصورين بر نزديك شدن مونس آگاه شدند دلگرم و قوى شدند و بر حسين و سپاه او شبيخون زدند حسين گريخت و به محل امارت خود كه « ديار - ربيعه » باشد بازگشت . لشكر رائق هم بموصل رفت . چون مونس بر فرار حسين آگاه شد شتاب كرد و كوشيد كه زودتر او را دنبال كند . احمد بن كيغلغ را هم همراه خود برد و بموصل رسيد . چون در آنجا مستقر شد حسين با او مكاتبه كرد و پوزش خواست ولى موافقتى به عمل نيامد . مونس لشكر كشيد تا بجزيره محل حسين رسيد و در جزيره ابن عمر لشكر زد حسين بارمنستان رفت و بار و بنه و خانواده و فرزندان خود را بدان ديار برد . سپاه حسين پراكنده و بمونس ملحق شد . مونس لشكرى تجهيز و بدنبال حسين فرستاد فرمانده لشكر « بليق » و سيما جز رى و جنى صفوان با او بودند آن لشكر حسين را تا محل « تل خاقان » تعقيب كرد و آن سامان را تهى ديد زيرا حسين اهالى را كشته و محل را آتش زده بود . لشكر بدنبال حسين كوشيد و با شتاب باتباع او رسيد . جنگى رخ داد كه اتباع او منهزم شدند و خود حسين گرفتار شد . فرزندش عبد الوهاب با تمام خانواده و بيشتر اتباع او اسير شدند . املاك او را هم گرفتند و مونس ببغداد بازگشت و بر سر حسين و فرزندش كلاه رسوائى نهاده و بر شتر سوار كرده وارد بغداد نمودند . لباده‌هاى بلند و سرخ رنگ به آنها پوشانيده بودند و پس از رسوائى بزندان افكندند . پدر و پسر را نزد زيدان قهرمانه ( بانوى مديره كاخ ) حبس نمودند . مقتدر ابو الهيجاء بن حمدان و ساير برادران حسين را هم بازداشت . يكى از فرزندان حسين گريخته بود كه عده گرد خود جمع و قيام كرد و سوى « آمد » رفت حاكم آمد بجنگ او كمر بست و او را كشت و سرش را ببغداد فرستاد .