اما ابن حيد ( رئيس شرطه بخارا ) كه در مرو بود چون شنيد كه احمد بن سهل نيشابور را گشوده و حسين بن على را اسير نموده ناگزير سوى او رهسپار شد احمد هم او را گرفت و اموال او را ربود و او را با حسين سوى بخارا روانه كرد . ابن حيد را بخوارزم تبعيد كردند تا در آنجا مرد و اما حسين در شهر بخارا بزندان سپرده شد تا آنكه عبد اللّه جيهانى او را آزاد كرد و نجات داد و نزد امير نصر بن احمد برد كه مشغول خدمت شد . روزى امير آب خواست و حسين و احمد بن حمويه نزد او نشسته بودند . چون امير كوزهء آب را ديد نپسنديد . حسين موقعى بدست آورد و باحمد بن حمويه گفت : آيا امير بايد در چنين كوزه آب بياشامد چرا پدرت از نيشابور كوزههاى خوب براى او اهدا نكرده است . احمد گفت : پدرم براى امير و مانند احمد بن سهل و ليلى ديلمى را هديه فرستاده نه كوزه ! حسين سرافكنده شد و امير نصر آن پاسخ را با خرسندى تلقى كرد .
بيان اخبار مصر و علوى مهدى
در آن سال ابو محمد عبيد اللّه علوى ملقب بمهدى لشكرى از افريقا سوى اسكندريه فرستاد . فرمانده لشكر « حباسه » نام كه يكى از سالاران او بود . او شهر اسكندريه را گشود و از آنجا سوى مصر ( مقصود پايتخت آن زمان قبل از احداث قاهره و گر نه خود اسكندريه هم از مصر است ) لشكر كشيد و ميان مصر و اسكندريه لشكر زد . مقتدر آگاه شد و مونس خادم را براى جنگ او ( حباسه كه از طرف مهدى بود ) بمصر فرستاد . سلاح و مال هم به او داد .
در ماه جمادى الاولى مقابله دو سپاه رخ داد و بسيارى از طرفين به خاك و خون افتادند ، كشته و مجروح فزون گرديد و باز جنگ دوم و جنگ سيم و جنگ چهارم واقع شد كه مغربيان ( سپاه مهدى بفرماندهى حباسه ) شكست خورده گريختند بسيارى از اتباع مهدى علوى كشته و اسير شدند كه عدهء آنها هفت هزار تن بود .
بقيه هم گريختند و آن واقعه در آخر ماه جمادى الثانية بود . گريختگان به مغرب زمين