على بن ابان هم پس از اينكه دشمنان را منهزم كرد برگشت سر ابن ابى الليث بلالى را هم همراه خود آورد . او بلالى قواريرى از اعيان بلاليه بود ( بلاليه فرقه از خوارج از اتباع بلال بودند ) ، روز بعد از آن محل رفت و اتباع خود را از دخول به شهر بصره منع كرد ولى بعضى از آنها شتاب كرد و داخل شدند . اهالى بصره با جمع عظيم بجنگ آنها كمر بستند به او خبر دادند و او محمد بن سالم و على بن ابان و مشرق را ( با عده ) بسيار فرستاد . خود او هم همراه آنها از نزديك لشكر كشيد . باتباع خود ( كه داخل شهر بصره شده بودند ) دستور داد كه عقب بنشينند . آنها عقب نشستند كه اهالى بصره بر آنها حمله كردند . زنگيان گريختند . هنگام عصر بود كه بسيارى از آنها در آب افتادند و دستخوش غرق شدند . بعضى در رود شيطان افتادند و بعضى كشته شدند . صاحب الزنج با عده كمى ماند و خداوند تعالى او را نجات داد . اتباع او از فقدان و غيبت او سخت متحير و مبهوت بودند كه ناگاه رسيد و ديد جز پانصد مرد كسى با او نمانده دستور داد بوقها را بدمند . تا اتباع او با شنيدن صداى بوق حاضر شوند دميدند و كسى نيامد . اهالى بصره هم كشتىهاى زنگيان را كه حامل خواربار و كالا بود غارت كردند .
روز بعد عده اتباع خود را شمرد ديد هزار مرد جمع شدهاند صاحب الزنج محمد بن سالم را به شهر بصره فرستاد كه مردم را پند دهد و بگويد علت خروج و قيام او چيست اهالى بصره محمد را كشتند .
روز دوشنبه چهارم ماه ذى القعده اهالى بصره چون ديدند بر او غالب و پيروز شدهاند عده بسيارى جمع كردند و مردى كه جنگجو و دريانورد و فرمانده مجاهدين و مرزبانان و عالم بفنون كشتى رانى و نيروى دريائى بود براى سالارى خود برگزيدند كه نامش حماد بود . او هم مجاهدين داوطلب را جمع كرد و از ميان مردم عده تيرانداز و نشانهگير و جمعى از اهل عبادت و مجاور مسجد جامع و گروهى از چابكان بلاليه و سعديه و هر كه مايل جنگ و جهاد بود برگزيد و سه كشتى جنگى و چهار كشتى تير انداز ( شدوه - از شذا تيرانداز كه بمنزله اژدرافكن اين زمان است )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٧