كرديم ) آنگاه آن حرير نوشته را بر مردى ( چوبى كه براى راندن كشتى به كار رود و فارسى مىباشد ) كه مرد آن را مىگيرد و او از مردى و حرير مزبور پرچمى ساخت و افراشت . او غلامان بصره ( زنگيان زر خريد ) را دعوت مىكرد و آنها ( مالكين را ترك مىكردند ) رو به او مىبردند تا از رنج و عذاب و بندگى رها و آزاد شوند عدهء بسيارى نزد او جمع شدند . او براى آنها خطبه كرد و همه را وعده داد كه سالار و فرمانده و صاحب مال و جاه و جلال كند و براى آنها سوگند ياد كرد كه هرگز نسبت به آنها خيانت نكند . هيچ چيز از نيكوئى فرونگذارد كه در حق آنها همه گونه احسان و خوبى نمايد به آنها خيانت نكند و خوار ندارد و بىيار نگذارد . مالكين و ارباب آنها بدنبال بندگان خود رفتند كه آنها را برگردانند .
زنگيان مالكين يا نمايندگان آنان را گرفتند و زدند و خود صاحب الزنج امر كرد ارباب خود را بگيرند و بهر يكى پانصد تازيانه بزنند بعد از آن آنها را رها كرد و آنها سوى بصره رفتند او هم بعد از آنها در چند كشتى عدهء خود را سوار كرد .
و از رود « دجيل » گذشت و نهر « ميمون » را قصد كرد و در آنجا اقامت نمود . به همان حال ماند كه بندگان را از هر جا جمع مىكرد . چون روز عيد فطر ( عيد رمضان ) رسيد او غلامان را جمع كرد و بامامت براى آنها نماز خواند . سختى و بدبختى آنها را شرح و يادآورى كرد كه چه حال بدى داشتند و خداوند آنها را از آن وضع بد نجات داد و دور كرد و گفت ميخواهد مرتبه و قدر آنها را بلند و گرامى بدارد و بجاى آنكه خود بنده بودند صاحب بنده و جاه و جلال نمايد .
پس از دو روز « حميرى » رسيد . سپاهيان با او نبرد كردند و او را به عقب راندند تا از رود دجله دور شد . ناگاه يكى از رؤساء سپاهيان با عدهء سيصد تن زنگى رسيدند و به او ملحق شدند . چون ديد كه عدهء آنها فزون شده براى آنها از خود آنها سردار و سالار معين كرد و گفت : هر يكى از شما كه بتواند يكى از بندگان را همراه خود بيارد آن بنده زير پرچم و تابع او خواهد بود .
در آن زمان ابن ابى عون از واسط به محل « ابله » و بلوك دجله منتقل شده بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 73
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٣