تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
را كشت . بخونخواهى قيام كردند و خواستند او را بكشند ناگزير به محل حسا ( اكنون در تصرف دولت سعودى مىباشد و مركز شيعيان بود كه حسا و قطيف باشد ) رفت و نزد قومى از بنى سعد بن تميم كه بنو الشماس باشند اقامت گزيد . جماعتى از اهالى بحرين هم با او بودند كه يحيى بن محمد ازرق و سليمان بن جامع كه فرمانده سپاه او شد از آنها بودند . او صحرا نورد شد و از يك جا بجاى ديگر منتقل مىگرديد . از او نقل شده كه در آن روزگار كه او بيابان گرد بود گفته بود كه آيات و دلايل پيشوائى من پديد آمده و براى مردم روشن شده . يكى از آنها اين است كه چند سوره از قرآن را در يك لحظه هنگام قرائت حفظ نمودم . كه آن سوره سبحان و كهف و صاد بوده . ديگر از دلايل اين است كه من محلى را قصد مىكردم كه به آن پناه ببرم و چون بهر بلادى مىرفتم نا اميد مىشدم هنگامى كه محل مورد نظر را قصد مىكردم يك پاره ابر بر سرم پيدا شد كه بر من سايه افكند . به من گفته شد بصره را قصد كن . گفته شد : او بمردم باديه‌نشين گفته بود : من يحيى بن عمر علوى ابو الحسن هستم كه عمر در ناحيه كوفه كشته شده بود . مردم صحرانورد را فريب داد و جماعتى از آنها كه عده كثيرى بودند او را يارى نمودند و او آنها را تا محل « ردم » از بحرين كشيد كه در آنجا جنگى عظيم رخ داد و او گريخت و بسيارى از يارانش كشته شدند . اعراب او را ترك كردند و پراكنده شدند . چون اتباع او متفرق شدند او بصره را قصد كرد و ميان قبيله « بنى ضبيعه » اقامت نمود و بسيارى از آنها تابع او شدند يكى از آنها على بن ابان مهلبى بود . او در سنه دويست و پنجاه و چهار وارد بصره شد . در زمانى كه محمد بن رجاء حضارى والى آن بصره و فتنه بلاليه واقع شده بود او رسيد كه جنگ ميان بلاليه و سعديه رخ داده و او انتظار غلبه يكى از طرفين را داشت . ابن رجاء بتعقيب او كوشيد او گريخت ولى عده از اتباع او گرفتار و حبس شدند . از جمله زن و فرزندان او از آنها كه يك پسر و دختر و يك كنيز كه از او باردار شده بودند .