تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
بپردازند و آزاد شوند صاحب الزنج كه معنى آن زنگى يار يا خداى زنگيان بود كه عدهء خود را از بندگان سياه تجهيز كرده و آنها را ضد مالكين و اربابان خود برانگيخته يك نيروى فوق العاده از آنها با ابتكار فكر خود ايجاد نمود و آنها دليرى كردند و شهرت او را باوج رسانيدند ولى بعد مغلوب و كشته شد و قبر او در جزيره عراق بنام ناجم معروف است و ناجم از نجم است كه هر چيزى كه مىرويد گرفته شده كه او روئيد و دميد و نابود شد مترجم قبر او را ديده است و اختلاف عقايد و اقوال در نسب او ناشى از عداوت و تبليغ بنى العباس بود چنان كه نسب فاطميان در مصر را منكر شدند و آنها را يهودى زاده گفتند و حال اينكه نسب آنها صريح بوده است ) ( ريحان مذكور ) گفت : من از طرف مولاى خود ( مالك ) وكيل بودم كه كه آرد براى ساير بندگان و كارگران ببرم ناگاه ياران صاحب الزنج مرا گرفتند و نزد او بردند و به من امر كردند كه به او سلام كنم و او را امير خطاب نمايم و من هم اطاعت كردم . اخبار و حوادث بصره را از من پرسيد به او گفتم : اطلاعى ندارم . درباره بندگانى كه در شيركش خانه كار مىكنند و احوال و اوضاع آنان تحقيق كرد و من هر چه مىدانستم گفتم . او مرا بمرام خود دعوت نمود و من اجابت و قبول كردم . به من گفت : تا بتوانى بعضى از بندگان را فريب بده و همراه ما كن و با خود نزد ما بيار . به من وعده داد كه فرمانده آنان باشم و هر كه من بتوانم اغفال و همراه خود كنم تحت فرماندهى و سالارى من باشد . به من سوگند داد به كسى نگويم و راز را مكتوم بدارم و خود نزد او باز بيايم و مطيع باشم آنگاه مرا آزاد كرد . من هم روز بعد بازگشتم . عده از بندگان كارگر شيره خانه نزد او ديدم ( مؤلف بعبارت دياشين آورده و صحيح آن دباسين چنان كه در طبرى آمده و معنى آن شيره كش است از دبس و فاعل آن دباس و جمع دباسين است ) . صاحب الزنج يك پارچه حرير گرفت و روى آن نوشت : ان اللّه اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم - الجنة تا آخر آيه ( قران ) يعنى : خداوند از مؤمنين جان و مال را خريد كه بهشت را به آنها واگذارد ( اين شعار خوارج بود كه آنها را شارى گويند چنان كه اشاره