تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
ايران بعراق رفت و بنى العباس منكر نسب او بودند زيرا خلافت آنها را متزلزل و نزديك بود منقرض كند . اغلب سرداران و مشاورين او ايرانى بودند و نهضت او ايرانى محسوب مىشد ولى اغلب سپاهيانش سياه پوست بودند كه بنام تساوى نژاد و آزادى بندگان آنها را جمع كرده بود ) . صاحب الزنج ( زنگى يار ) از رود دجله گذشت و در محل « دينارى » اقامت گزيد ابو جعفر گويد : ( مقصود طبرى كه تاريخ او را مانند تاريخ ديگر بتفصيل آورده ) . نامش چنان كه آمده محمد بن عبد الرحيم از قبيله قيس و مادرش دختر على بن رحيب - بن محمد بن حكيم از بنى اسد بن حزيمه از قريه تابع شهر رى بود . او مىگفت : جد من يكى از كسانيست كه ضد هشام بن عبد الملك به يارى زيد بن على بن الحسين قيام كرده بود و چون زيد كشته شد جد من گريخت و به شهر رى پناه برد و بيك ديه كه نامش « ورزنين » بود رفت و اقامت گزيد . جد پدرى من هم عبد الرحيم مردى از قبيلهء قيس بود كه در طالقان متولد شد و بعد بعراق رفت و يك كنيز سندى خريد و محمد ( كه پدرش باشد ) از آن كنيز متولد شد . صاحب الزنج در آغاز قدوم خود با اتباع منتصر ( خليفه عباسى كه متوكل پدرش را كشت ) ارتباط و دوستى داشت . يكى از ياران منتصر غانم شطرنجى و ديگرى سعيد صغير بودند كه متكفل معاش او شدند . او آنها را مدح ميكرد و با شعر از آنها و ديگران صله و انعام مىگرفت . پس از آن صاحب الزنج از شهر سامرا در سنه دويست و چهل و نه خارج شد و بحرين را قصد كرد و در آنجا ادعا نمود كه على بن عبد الله بن محمد بن فضل بن حسن بن عبيد الله بن عباس بن على بن ابى طالب است . در محل هجر مردم را دعوت و تبليغ كرد . گروهى از اهالى متابعت كردند و جنگى ما بين آنها و سايرين رخ داد و عده كشته شدند . اهالى بحرين او را مانند يك پيغمبر پذيرفتند و مقام مقدس دادند و او باج و خراج گرفت و حكم او مطاع شد و با كاركنان دولت جنگ و ستيز نمود و جمعى