آنان معلوم شود و بداند تا چه اندازه آنها صميمى و دلير و دشمن افكن باشند . او هم بر آنها ثنا گفت و وعده داد كه يك صف معين و منحصر به آنها ايجاد كند . آنگاه نامه نوشت كه تمام كشتى و باركشها و زورقها هر جا كه هست آورده و ضميمه - كشتىهاى خود كنند زيرا وسايل او كم بود و سپاه فزون . احصائيه از ملاحان به عمل آمد عدهء آنها بالغ بر ده هزار ناوى شد كه همه از سپاه مواجب مىگرفتند و رسما موظف و مكلف بودند . آنها غير از ملاحان كشتىهاى باركش و حامل خواربار و لوازم سپاه و باستثناء ناوبانان و قايقرانان و كشتىهاى جنگى مخصوص سپاه بودند .
به فرزند خود ابو العباس و سالاران فرمان داد كه شهر شرقى آن پليد را بگيرند و شهر را از تمام اطراف و جوانب محاصره كنند تا بگشايند . فرزند خود ابو العباس را بناحيه دار المهلبى كه در اسفل لشكرگاه بود فرستاد آن محل را پر از جنگجو و مدافع كرده بودند . به تمام اتباع خود فرمان داد كه كاخ آن پليد را قصد كنند و آتش بزنند . اگر عاجز و ناتوان شوند دار مهلبى را قصد نمايند .
خود موفق هم با كشتىهاى جنگى كه صد و پنجاه فروند بود رفت . در آن كشتى برگزيدگان و خاصه غلامان ورزيده و دلير بودند . علاوه بر آن دو هزار سوار و پياده برگزيد كه از دو جانب رود بروند و هر جا كه او توقف كند درنگ نمايند تا بفرمان او عمل كنند . موفق صبح زود بجنگ آن تبه گران ناپاك مبادرت كرد و آن روز سه شنبه هشتم ماه ذى القعده سنه دويست و شصت و نه بود .
روز دوشنبه سپاه موفق پيش رفته و جنگ را آغاز كرده بود ولى جنگ بزرگ در همان روز مزبور واقع شد .
هر گروهى از لشكر به جهتى كه موفق معين كرده و فرمان داده بود پيش رفت .
زنگيان هم آماده بودند و جنگى سخت رخ داد و كشته و مجروح در طرفين بسيار بود . آن تبه گران در قسمتى كه به آن اكتفا كرد و به خود اختصاص داده سخت دليرى و پايدارى كرده و تن بهلاك دادند ولى خداوند موفق را نصرت داد و آنها
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٢