تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
كرده . احمد به او نوشت كه نزدش برود و در مصر اقامت كند و به او وعدهء يارى داد و يك لشكر براى استقبال وى به شهر رقه فرستاد . معتمد غيبت موفق را مغتنم شمرد و در ماه جمادى الاولى باتفاق گروهى از سالاران روانه شد و در محل « كحيل » رحل افكند و به شكار پرداخت . چون او بقلم رو اسحاق بن « كنداجيق » رسيد و او حاكم موصل و جزيره بود ابن كنداجيق سالاران همراه معتمد را گرفت و بازداشت كرد و اموال و چهارپايان آنها را هم ربود زيرا صاعد بن مخلد وزير موفق به او نوشته و دستور بازداشت را داده بود . بازداشت آنها چنين بود كه او گفت : من با شما در فرمانبردارى و اطاعت معتمد شريك و يكسان هستم زيرا او خليفه است ( آنها را اغفال كرد ) او در خارج قلم رو خود باستقبال آنان مبادرت كرد و چون آنها را چندين مرحله مشايعت و مماشات كرد كه نزديك محل ابن طولون شدند در حضور معتمد با آنها مجلس منعقد كرد و گفت : اكنون شما بابن طولون رسيده‌ايد و چيزى نمانده كه به او ملحق شويد . اين را بدانيد كه اگر به او ملحق شويد تحت امر و حكم او خواهيد بود و حال اينكه او يكى مانند شماست آيا راضى هستيد كه تابع و مطيع ابن طولون بشويد ؟ بحث او با آنها تا ظهر كشيد و چون آنها متقاعد نشدند به آنها گفت بقيه اين مذاكره و بحث را در خيمه خود انجام دهيم آنها با او برخاستند و بچادر او رفتند زيرا خيمه و بنه و اسباب خود را پيشاپيش نزد احمد بن طولون فرستاده بودند . چون آنها بخيمهء او رفتند دستور داد همه را بند كنند همچنين غلامان و بقيه همراهان معتمد را و چون از گرفتن و بند كردن همه فراغت يافت نزد معتمد رفت و او را بر آن حركت ملامت كرد كه چرا بايد مملكت و پايتخت پدران خود را بدرود گويد و برادر خويش را ترك و مفارقت كند در حالى كه موفق مشغول جنگ با خصم اوست كه آن خصم قصد قتل خليفه را دارد و ميخواهد خليفه و خاندان او نابود شوند . آنگاه همه را از نيمه راه سوار كرد و بسامرا برد .