ابو العباس در آن روز يك فرمانده با عدهء فرستاد كه خرمنهاى پليد را كه ذخيره بود آتش زد . آن كار صاحب الزنج و پيروان او را ناتوان كرد . در آن هنگام نامه لؤلؤ غلام ابن طولون رسيد كه او ( با عده ) خواهد آمد . موفق جنگ را بتأخير انداخت كه او برسد .
( لؤلؤ چنان كه اشاره شد غلام احمد بن طولون امير مصر و شام بود كه تمرد نمود ) .
بيان مخالفت لؤلؤ با خواجه خود احمد بن طولون
در آن سال لؤلؤ غلام احمد بن طولون امير مصر با خواجه و مولاى خود احمد بن طولون مخالفت كرد . لؤلؤ امارت « حمص » و « قنسرين » و « حلب » و « ديار مضر » در جزيره را داشت . لؤلؤ سوى « بالس » لشكر كشيد و آنجا را غارت كرد .
او با موفق مكاتبه و چند شرط نمود و موفق شروط او را پذيرفت و او با عده خود از « رقه » سوى ابو احمد موفق رهسپار شد .
لؤلؤ هنگام عزيمت ( سوى عراق ) به شهر « قرقيسا » وارد و با ابن صفوان امير آن سامان نبرد كرد و بر او غالب شد شهر را باحمد بن مالك بن طوق سپرد و خود بعراق نزد موفق رفت در حالى كه موفق با پليد علوى سرگرم جنگ بود .
بيان رفتن معتمد بشام و بازگشتن او از نيمه راه
در آن سال معتمد ( خليفه ) سوى مصر سفر كرد . سبب اين بود كه او از خلافت اثرى جز نام نداشت . فرمان و امر او را كسى به كار نمىبرد و امضاء و توقيع او بى اثر بود . در هيچ چيز قليل و كثير اندك تأثير نداشت . حكم و امر مختص موفق و ماليات براى او حمل مىشد . معتمد بستوه آمد و باحمد بن طولون نوشت احمد او را نزد خود دعوت كرد . نامه او پنهان از موفق بود كه در آن از وضع و حال خود شكايت