موفق چند روزى پس از آن نبرد استراحت كرد . پس از آن تصميم گرفت كه آن سنگر محكم و پناهگاه استوار را فتح كند زيرا عده دلير در آن جاى گير هستند و با بودن آنها به محل جوى كور نخواهد رسيد . آلات و ادوات و اسباب قلعه كوب را تهيه و عدهء از ياران خود را فرستاد و ميدان را مرتب و آن محل را قصد كرد . كشتىهاى جنگى را هم نزديك نمود و جنگ شروع شد و شدت يافت . آن پليد هم مهلبى و سليمان بن جامع و لشكرهاى آن دو سالار را به يارى جنگجويان و مدافعين فرستاد . بر سپاه موفق سخت حمله كردند و آنها را بكشتىهاى خود برگردانيدند و بسيارى از آنها را كشتند . موفق با نااميدى بازگشت كه كارى انجام نداده بود . براى او هويدا شد كه بايد از چند جهت حمله كند نه از يك جبهه .
اتباع خود را به چند جهت فرستاد كه لشكريان پليد را مشغول كند تا حملات دشمن سبكتر گردد و بتواند به آن محل برسد . خود هم سوى جهت نهر غربى لشكر كشيد و جنگ كرد . زنگيان بمانند واقعه قبل كه در آن پيروز شده بودند اميدوار شدند و حملهء كردند ولى سپاه موفق دليرانه پايدارى كرد و آنها را به عقب راند . آنها گريختند و سنگر خود را بسپاه فاتح دادند سپاهيان هم آن را ويران و با زمين يكسان كردند . عدهء را اسير كردند و كشتگان بى حد و حصر بودند . در آن قلعه بسيارى از بانوان و اطفال اسير بودند كه آنها را آزاد كردند و نجات دادند و موفق بازگشت .
بيان استيلاء موفق بر شهر غربى صاحب الزنج
چون موفق خانههاى آن پليد را ويران كرد و دستور داد راهها را هموار و ترميم كنند . بعد تصميم گرفت پل نخستين را كه بر نهر ابى الخصيب نصب شده منهدم كند يا بسوزاند زيرا يارى زنگيان هر دسته بدسته ديگر از آن پل امكان داشت و اگر خراب ميشد ديگر امكان نداشت كه براى يك ديگر مدد بفرستند . دستور