او مغلوب و منهزم و مرعوب شده . چند فرسنگ راه پيموده بود كه به او رسيدند . چون قبل از رسيدن آنها گرد سواران را ديد كمين شد تا ندانسته از او گذشتند بعد او ظاهر شد و مصاف داد . اول به آنها سوگند داد كه كه بگذرند آنها نپذيرفتند و كمر بر كين مروان بستند . دسته كمين ديگر مروان از پشت سر بر اهل حمص حمله كردند . اهالى مصر كشته دادند و تا نزديك شهر گريختند .
مروان به شهر دمشق رفت وليد بن معاوية بن مروان حاكم شهر بود او را به حال خود گذاشت و رفت به او دستور داد كه جنگ و دفاع كند تا اهل شام جمع شوند و برسند مروان رفت تا بفلسطين رسيد . در شهر ابى « قطرس » منزل گرفت . حكم بن ضبعان جذامى حاكم و فاعل ما يشاء بود كه فلسطين را در دست داشت .
مروان به عبد الله بن يزيد بن روح بن زنباع جذامى پيغام داد كه من پناهنده تو هستم او پناهش داد . بيت المال در دست حكم ( حاكم فلسطين ) بود .
سفاح ( خليفه عباسى ) بعبد الله بن على نوشت كه مروان را هر جا برود دنبال كند . عبد الله بموصل رفت كه مردمش باشعار سياه استقبال و اطاعت كردند و دروازه شهر را گشودند . او از آنجا حران را قصد كرد . ابان بن يزيد چنان كه گذشت باستقبال او رفت و تسليم شد و به او امان داد .
عبد الله ( در حران ) خانه كه زندان ابراهيم بود ويران كرد . از حران سوى « منبج » رفت در آنجا مدتى اقامت گزيد . اهالى قنسرين بيعت و اطاعت كردند .
در آن هنگام برادرش عبد الصمد بن على از طرف سفاح ( خليفه ) با عده چهار هزار به يارى او رسيد .
دو روز پس از رسيدن عبد الصمد سوى قنسرين لشكر كشيد كه مردم آنجا شعار سياه را برگزيده بودند ( چنان كه گذشت ) از آنجا به شهر حمص رفت مردم با او بيعت كردند چند روزى ماند و راه بعلبك را گرفت دو روز هم در آنجا اقامت كرد و سوى دمشق لشكر كشيد .
در پيرامون شهر در محلى بنام مزه كه يكى از توابع غوطه دمشق بود لشكر زد . در آنجا برادر ديگرش صالح بن على با هشت هزار جنگجو بمدد او رسيد . عبد اللّه از
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٦