تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
امام بود و عبد الله بن عمر دچار و با شدند و مردند . چون مروان از ميدان زاب گريخت سعيد بن هشام و پسر عم او و هر كه در زندان بود زندان‌بان را كشتند و خود را رها كردند ولى اهل حران كه شوريده بودند آنها را كشتند . در عداد مقتولين شراحيل بن مسلمة بن عبد الملك و عبد الملك بن بشر تغلبى و پيشواى ( مسيحى ) ارمنيه چهارم ( چهار قسمتى ارمنستان ) كه نام او كوشان ( بطريق ) بشمار مىآمدند ( همه در آن شورش بدست اهالى حران كشته شدند ) . ابو محمد سفيانى با جماعتى ديگر در زندان ماندند كه رهائى خود را غير مشروع مىدانستند . آنها بودند تا مروان در حال فرار از ميدان زاب برگشت آنها را آزاد و رها كرد . گفته شده مروان در زندان خانه را بر سر ابراهيم ويران كرد و او را كشت . گفته شده : شراحيل بن مسلمه بن عبد الملك با ابراهيم در زندان بود كه ميان آنها دوستى بر قرار شد بديدار يك ديگر مىرفتند . روزى يك رسول از طرف شراحيل نزد ابراهيم رفت و براى او شير برد و گفت : برادرت ( شراحيل ) گويد : من اين شير را چشيدم و گوارا ديدم ميل دارم كه تو از آن بنوشى . او شير را نوشيد و بنيان وجود او ريخت و منهدم گرديد . او بر حسب عادت هر روز مىرفت و شراحيل را ملاقات مىكرد . آن روز دير كرد و نرفت . شراحيل نزد وى فرستاد و پيغام داد كه امروز تا كنون نيامدى علت دير كردن يا نيامدن چيست ؟ پيغام داد شيرى كه امروز فرستادى تا بنوشم موجب اسهال گرديد ( مرا مسموم كرد ) . شراحيل با شتاب نزد وى رفت و گفت : به خدا قسم من نه شير فرستادم و نه از ارسال آن خبر دارم .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
. ما براى خدا هستيم و سوى خداوند باز خواهيم گشت . به خدا سوگند اين حيله بود كه نسبت به تو به كار رفته است . بامدادان درگذشت . ابراهيم بن هرثمه در رثاء او گفت :
قد كنت احسبنى جلدا فضعضعنى * قبر بحران فيه عصمة الدين فيه الامام و خير الناس كلهم * بين الصفائح و الاحجار و الطين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 53 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت