فيه الامام الذى عمت مصيبته * و عليت كل ذى مال و مسكين
فلا عفا اللّه عن مروان مظلمة * لكن عفا الله عمن قال آمين
يعنى من خود را تا بدار مىپنداشتم كه چيزى مرا متزلزل و لرزان كرد و آن قبرى كه در حران است و در آن قبر دين را نگهداشته است .
در آن قبر امام دفن شده كه او بهترين تمام مردم است . ميان سنگ و اجر و گل نهفته است :
در آن قبر امام است كه مصيبت او شامل عموم شده و باعث رنج توانگر و تهى دست گرديده است .
خداوند از ستم مروان عفو نكند خدا از كسانى كه ( براى اين نفرين ) آمين بگويند عفو كند .
ابراهيم نكوكار و پرهيزگار و فاضل و كريم بود . وقتى وارد شهر مدينه شد . بمردم شهر مال داد . بعبد الله بن حسن بن حسن پانصد دينار ( زر ) داد . براى جعفر ( صادق ) بن محمد هزار دينار فرستاد . بگروهى از علويان مال داد . حسين بن زيد بن على كه كودك بود بر او وارد شد . از او پرسيد تو كيستى ؟ گفت : من حسين بن زيد بن على هستم او را در آغوش گرفت و سخت گريست تا جامه خود را تر كرد سپس بمباشر خود گفت هر چه از مال مانده بيار رفت و بقيه مال را آورد كه چهار صد دينار بود به او داد و غلامى همراه وى نزد مادرش فرستاد كه عذر بخواهد . مادرش ريطه دختر عبد الملك بن محمد حنفيه ( فرزند على بن ابى طالب ) بود . گفت اگر بيش از آنچه دادم چيز ديگرى داشتم تقديم مىكردم . پوزش مرا بپذير .
ابراهيم در سنه هشتاد و دو ( هجرى ) متولد شد . مادرش كنيز فرزند دار ( مادر شده كه آزاد محسوب مىشد ) و بربرى بود ( از بربر افريقا ) نام وى سلمى بود .
ما بايد شرح حال و خبر وفات او را قبل از اين نوشته باشيم ولى چون تاريخ واقعه و گريز مروان را متضمن بود نخواستيم سلسله حوادث را پاره كنيم . ( بدين سبب تاخير شد .