فتح و ظفر .
سفاح دستور داد بهر يكى از جنگجويان واقعه پانصد دينار داده شود . عطاياى لشكريان را هم تا هشتاد رسانيد .
فرار مروان در واقعه زاب روز شنبه يازدهم جمادى الثانية بود .
ميان كشتگان ( لشكر مروان ) يحيى بن معاويه بن هشام بن عبد الملك بود .
او برادر عبدالرحمن شهريار اندلس بود ( عبدالرحمن از بقاياى بنى اميه بود گريخت و باسپانيا پناه برد و خلافت بنى اميه را در اندلس بر پا نمود ) .
عبد الله بن على هنگام سختى كارزار نگاه كرد ديد جوانى با ابهت و شرف تنها با دليرى نبرد مىكرد . ندا داد اى جوان تو در امان هستى حتى اگر مروان بن محمد ( خليفه ) باشى . گفت : اگر من مروان نباشم كمتر از او نيستم . گفت : تو در امان هستى هر كه باشى . او اندكى تامل كرد و اين شعر را گفت :
اذل الحياة و كره الممات * و كلا اراه طعاما وبيلا
فان لم يكن غير احدهما * فسير الى الموت سيرا جميلا
يعنى : خوار بودن در زنده ماندن يا تحمل كراهت مرگ و بمرگ تن دادن هر دو طعام ناگوار و تلخ است . پس اگر ناگزير باشم يكى از اين دو را اختيار كنم بايد سوى مرگ بروم . رفتن پسنديده و خوشى در راه هموار او جنگ كرد تا كشته شد بعد معلوم شد كه او مسلمه بن عبد الملك بود .
بيان قتل ابراهيم امام فرزند محمد بن على
پيش از اين علت جلب و حبس او را نوشته بوديم . در سبب مرگ او مردم مختلف هستند بعضى گويند : مروان او را در حران بزندان افكند سعيد بن هشام بن عبد الملك و دو فرزند او عثمان و مروان را با او بازداشت كرد . همچنين عبد اللّه بن عمر بن عبد العزيز و عباس بن وليد بن عبد الملك و ابو محمد سفيانى همه را حبس كرد كه بعضى از آنها با مرض و با درگذشتند . عباس بن وليد و ابراهيم بن محمد بن على كه