و مغرور باشم كه به خود ببالم و از گناه نپرهيزم و اگر چنين باشد كه من در عداد گمراهان خواهم بود . تو اى گوينده معترض از اين گفته مقصودى ندارى جز اينكه بگويند چنين مردى برخاست و گفت اگر به تو رنج برسانيم بگويند بردبارى كرد . من از اين مىگذرم واى بر تو خواستم ترا كيفر بدهم ولى عفو مرا غنيمت بدار هان اى مسلمين مبادا چنين جسارتى بكنيد بدانيد كه حكمت بر ما نازل شده و پيش ما تفسير و به كار برده شده است . كار را بكاردان بدهيد كه او مىتواند مخرج و مدخل كار را فراهم كند . پس از آن خطبه خود را ادامه داد انگار آن را نوشته و به آسانى ميخواند كه گفت ( بدنبال جمله نخستين ) گواهى مىدهم كه محمد بنده و پيغمبر خداست .
عبد الله بن صاعد گويد : منصور پس از بناى بغداد در مكه خطبه كرد از جمله خطبه او اين است
« وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ »
آيه قرآن .
يعنى : ما ( خداوند در زبور ) كتاب آسمانى نوشتيم ( مقرر و مسلم نموديم ) آن هم بعد از ذكر دعا و ثنا ) كه زمين ( كشور ) ارث بندگان پرهيزگار ماست .
اين يك امر محكم و مسلم يك قضاء قاطع است خداوند را حمد مىكنم كه حجت و برهان خود را روشن و ثابت نموده است . دور باد مردم ستمگر كه كعبه را هدف نموده و فى ( مسلمين ) را ارث خود قرار داده و قرآن را وسيله سوء استفاده كرده
« حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ »
آنچه را كه مورد استهزاء و تمسخر ميكردند بر آنها نازل شده ( عذابى را كه باور نميكردند ) .
چندين چاهى بىبهره و چند كاخى برپا شده ( كه تهى گشته از آيه قرآن اقتباس شده ) .
« وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ »
تكبر كردند و هر متكبر جبار سرسخت نااميد شد . سپس آنها را دچار كرد
« هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزاً »
آيه قرآن . ( چنين گرفتار و دچار و نابود شدند ) كه آيا كسى را از آنها احساس ميكنى ( وجود دارد و مىبينى ) يا از آنها آهنگى ميشوى ؟