بجعفر الصادق گفته شد منصور هميشه يك جبه هراتى مىپوشد و خود جامه خويش را پينه مىكند گفت : خدا را سپاس كه او با داشتن اين ملك به فقر شخصى مبتلا كرد .
گويند منصور هر گاه عامل و حاكمى را عزل ميكرد مال او را ميگرفت و در بيت المال
[ ؟ ] مىسپرد و روى آن مينوشت مال مظالم . روى آن هم نام و نشان صاحب آن را مىنوشت . او بمهدى گفت : چون من بگذرم تو صاحبان اين مظالم را نزد خود بخوان و مال آنها را پس بده . نسبت به تو خوش بين و سپاسگزار خواهند شد مردم ترا خواهند ستود .
ضد اين صفات هم صفات ديگرى داشت .
زيد غلام عيسى بن نهيك گويد : منصور پس از مرگ مولاى من مرا نزد خود خواند و پرسيد ما ترك او چيست ؟ گفتم : هزار دينار كه تمام آنها را همسرش صرف ماتم او كرد پرسيد چند دختر از او مانده گفتم : شش دختر مدتى سر فرود آورد بعد سرش را بلند كرد و گفت : نزد مهدى برو . من نزد مهدى رفتم او به من صد و هشتاد هزار دينار داد كه بهر دخترى سى هزار دينار برسد . سپس منصور مرا خواند و گفت : باز نزد من بيا تا من شوهران شايسته براى آن دخترها اختيار كنم . دستور هم داد مخارج آنها از مال خود تاديه شود كه بهر يكى از آنها سى هزار درهم داد و به من گفت براى هر يكى از آنها ملك و مزرعه از دارائى خود آنها خريدارى شود كه مخارج آنها از عايدات آن تامين گردد .
گفته شده : منصور در يك روز بافراد خانواده خود ( خويشان ) هزار هزار هزار ( هزار ميليون ) درهم داد .
براى چند تن از اعمام خود كه سليمان و عيسى و صالح و اسماعيل در مقدمهء آنها بودند هر يكى هزار هزار داد .
او نخستين كسى بود كه بخويشان خود چنين مبلغى را بخشيد .
يزيد بن هبيره گويد : من هيچ مردى در جنگ يا در صلح و سلم مانند او نديدم و نشنيدم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 285
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٥