گفت : ( راوى ) مردى از عمال او ( منصور ) شكايت كرد او در رقعه شاكى به عامل خود نوشت اگر عدل را به كار بندى سلامت يار تو خواهد بود و اگر ستم را ترجيح دهى كه بندامت نزديك خواهى شد . اين دادخواه را انصاف بده و ستم را از او دور كن .
گفته شد : والى ارمنستان به او نوشت كه سپاهيان شوريده و بيت المال را غارت كردهاند او در همان رقعه پاسخ داد . از كار ما بر كنار شو . بدنام و پست و رانده باشى اگر خردمند بودى نمىشوريدند و اگر نيرومند بودى غارت نميكردند اين و آنچه را كه پيش از اين نوشتهايم دليل بلاغت و فصاحت اوست .
پيش از اين نامهها و چيزهاى ديگر را نقل كرده بوديم كه دليل اين بود او يگانه مرد روزگار خود بوده ولى او بخيل و تنگ نظر بود .
باز آنچه از او نقل شده چنين است . وضين بن عطاء گويد : منصور مرا به ديدار خود دعوت كرد من قبل از خلافت با او دوست بودم . روزى با هم خلوت كرديم به من گفت اى ابا عبد الله چه مقدار دارائى دارى ؟ گفتم تو خود همه چيز را ميدانى گفت : عده خانواده تو چند تن است گفتم : سه دختر و يك زن و يك پرستار براى آنها گفت : چهار تن در خانه دارى . گفتم : آرى و باز اين سؤال را تكرار كرد تا مرا خسته كرد . بعد گفت : در منزل تو چهار تن مىتوانند چهار دوك داشته باشند و دوكها كه به كار مىرود . ترا توانگرترين مرد عرب ميدارد . ( چهار تن براى تو كار مىكنند و مزد مىگيرند ) .
گويند غلام ابو عطاء خراسانى گزارش داد كه ابو عطا داراى ده هزار درهم است منصور آن ده هزار درهم را از او گرفت و گفت : اين مال مال من است گفت : چگونه مال تو باشد و حال اينكه من عامل يا مستخدم تو نبودم . خويشى هم نداريم كه بگويى ارث به من رسيده و تو در آن حق دارى . گفت : بلى تو با زنى ازدواج كردى كه آن زن قبل از اين همسر عيينة بن موسى بن كعب بوده و تو از آن زن ارث بردى و عيينه در سند تمرد كرده بود و مال مرا ربود ( او والى سند بود ) پس اين مال از مال من است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 284
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٤