تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
او را رها كرد و بخشيد . باز گفته شده : عاملى را نزد او حاضر كردند . از او ماليات پس افتاده را خواست و او را بزندان سپرد . آن عامل گفت : اى امير المؤمنين بنده تو هستم . منصور گفت : بنده بد هستى . گفت : ولى تو مولاى خوب هستى . منصور گفت : ولى براى تو خوب نيستم . گفته شده : مردى خارجى را نزد او بردند كه آن خارجى بارها لشكر او را شكست داده بود خواست گردنش را بزند به او گفت : اى مادر فلان آيا مانند تو كسى لشكرهاى مرا منهزم مىكند ؟ آن خارجى گفت : واى به تو و بدا به حال تو ديروز ميان من و تو شمشير بود و امروز دشنام است كه نام مادرم را بزشتى مىبرى از كجا تو مطمئن شدى كه من به تو پاسخ ندهم ( و بمادرت زشت نگويم ) و حال اينكه من از حيات نااميد شده‌ام . منصور شرمنده شد و او را آزاد كرد . گفته شده : كار منصور در روز اين بود كه امر و نهى ميكرد و به كار شهرستانها رسيدگى و عزل و نصب مىنمود . مرزها را پر از مرزدار و مدافع ميكرد و راهها را اصلاح و اداره و منظم ميداشت . بمخارج و عايدات رسيدگى ميكرد . كارهاى رعيت را اصلاح مىنمود . در آرام كردن و آسايش دادن ملت ميكوشيد . پس از نماز عصر هم افراد خانواده خود را مىپذيرفت . پس از نماز عشا كه آخرين نماز باشد نامه‌ها و گزارشها را ميخواند باخبار مرزها و اطراف مملكت توجه و با ندماء شب‌نشينى خود هم مشورت ميكرد . چون يك ثلث شب ميگذشت برختخواب ميرفت و چون ثلث ديگر ميگذشت از خواب بيدار ميشد وضو مىگرفت و نماز مىخواند تا طلوع فجر كه براى پيشنمازى ميرفت و پس از نماز جماعت بر مىگشت و در ايوان خود مىنشست . گفته شد : او بمهدى چنين پند داد : هيچ كارى را مكن مگر پس از تامل و تفكر زيرا انديشه مرد خردمند آينه اوست خوب و بد را نمايش ميدهد . اى پسرك من سلطان اصلاح نمىشود مگر با تقوى و رعيت صالح نميشود