تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
دانستند كه اين يك نحوى بازى توانگران و پادشاهان است . حماد ترك گويد : من بر سر منصور ايستاده بودم ناگاه غوغا برپا شد . منصور به من گفت : برو ببين اين صدا چيست ؟ من رفتم و ديدم خادمى طنبور مىنواخت و كنيزان گرد او تجمع كرده مىخنديدند . من بمنصور خبر دادم . او پرسيد طنبور چيست ؟ من گفتم : طنبور آلت طرب است . از من پرسيد تو از كجا دانستى كه طنبور چيست ؟ گفتم : من در خراسان آن را ديده بودم . او برخاست و نزد آنها رفت . چون او را ديدند گريختند . او امر كرد كه سر خادم را با طنبور بشكنند . آن طنبور بر سر آن خادم خرد شد پس از آن غلام را فروخت . گفت : چون خبر اغتشاش يمن بمنصور رسيد معن بن زائده را براى اصلاح حال بدان ديار فرستاد . مردم از هر سو معن بن زائده را بسبب اشتهار او بسخا و كرم قصد نمودند معن هم اموال را به آنها بخشيد منصور بر او غضب كرد . معن هيئتى از قوم خود براى فرو نشاندن غضب روانه كرد ميان آنها مجاعة بن ازهر بود . چون بر منصور وارد شدند مجاعه سخن را با حمد خداوند و درود بر پيغمبر آغاز كرد . مدح پيغمبر را بسيار گفت كه مردم ازو تعجب كردند پس از آن منصور را ستود كه چگونه خداوند او را گرامى داشته بعد از آن نام معن را برد . چون سخن او پايان يافت منصور به او گفت : اما حمد خداوند كه خداوند بزرگتر از آن است كه بتوان صفاتش را شمرد . اما ستايش پيغمبر كه خداوند او را بزرگتر از مدح تو نموده و اما امير المؤمنين ( خود را گويد ) كه خداوند او را افضل فرموده و خدا او را بر طاعت كردگار يارى خواهد كرد . اما آنچه درباره رفيق خود ( معن ) گفتى كه دروغ گفتى و پست بوده و هستى . برخيز و برو هر چه گفتى پذيرفته نمىشود . آن هيئت برخاستند و رفتند چون نزديك در كاخ شدند منصور دستور داد كه آنها را برگردانند . چون برگشتند بمجاعه گفت چه گفتى ؟ مجاعه تكرار كرد باز آنها را بيرون كرد و بعد گفت بايستيد چون ايستادند . رو بمضر ( افراد