تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
قبيله مضر ) كرد و گفت . آيا ميان شما كسى مانند اين هست ؟ ( در بلاغت ) به خدا به اندازه خوب سخن گفت كه من بر او رشك بردم . علت اينكه دوباره او را پذيرفتم اين است كه مردم نگويند بر او حسد برد زيرا او از ربيعه ( قبايل ) بود ( و خود منصور از مضر ) . من مانند او ( مجاعه ) مردى متين و پايدار و خوش سخن و دانا و بليغ نديده‌ام . اى غلام بگو برگردد . چون نزد منصور برگشت به او گفت : حاجت تو چيست ؟ گفت : اى امير المؤمنين معن بن زائده بنده تو و شمشير و تير تو مىباشد . دشمنت را هدف آن تير كردى . او زد و دريد و بريد تا آنكه ناهموار و سخت را هموار و گران را خوار و كج را راست و استوار كرد . هر چه در يمن بود اصلاح كرد و مردم را بنده و غلام امير المؤمنين نمود . خداوند عمر ترا دراز كند . اگر در دل امير المؤمنين چيزى از او باشد و آن توهم را بدخواه و مفتن و سخن چين خلق كرده باشد امير المؤمنين در عفو و بخشش و تفضل بر بنده خود را احق و اولى مىباشد . او عمر خود را در طاعت امير المؤمنين صرف كرده . منصور پوزش وى را پذيرفت و آن هيئت را باز گردانيد . چون معن نامه رضامندى را خواند پيشانى مجاعد را بوسيد و از آن هيئت ممنون و سپاسگزار گرديد و به آنها دستور داد كه باز نزد منصور بروند مجاعه گفت :
آليت فى مجلس من وائل قسما * ان لا ابيعك يا معن باطماع يا معن انك قد اوليتنى نعما * عمت لحيما و خصت آل مجاع فلا ازال اليك الدهر منقطعا * حتى يشيد بهلكى هتفه الناعى
يعنى : من در يكى از مجالس وائل ( قبيله ) سوگند ياد كرده‌ام كه اى معن هرگز ترا با طمع نفروشم . اى معن تو به من نعمت را روا داشتى كه آن نعمت شامل قوم من شده خصوصا آل مجاع ( مجاعه خود را گويد ) من تا روزگار برقرار است به تو اختصاص خواهم داشت تا وقتى كه خبر مرگم را نوحه خوان اعلان كند . نعمت نسبت بمجاعه اين بود كه سه حاجت را براى او روا داشت . يكى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 279 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت