و چون اين كار را كنى ميتوانى از پشت بدشمن حمله كنى .
ابراهيم اتباع خود را نزد خود خواند و حفر خندق را به آنها پيشنهاد كرد آنها گفتند ما گرداگرد خود خندق بكنيم در حالى كه خود غالب و نيرومند باشيم هيهات نه به خدا هرگز چنين كارى نخواهيم كرد . گفت پس بر ابو جعفر ( منصور ) حمله كنيم . گفتند : براى چه او در قبضه ماست . ابراهيم برسول سلم گفت آيا شنيدى ؟ پس تو بسلامت برگرد .
بعد از آن طرفين مصاف دادند . ابراهيم سپاه خود را آرايش داد و آنها را يك صف نمود . بعضى از ياران او گفتند بهتر اين است آنها را دسته دسته قرار دهى كه اگر يك دسته بگريزد دسته ديگر بستيزد زيرا اگر صف واحد متزلزل و منهزم شود تمام افراد خواهند گريخت مردم ديگر گفتند هرگز ما بر يك صف نخواهيم بود زيرا خداوند مىفرمايد
« إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا
تا آخر آيه . يعنى كسانى كه در راه او ( خدا ) جنگ مىكنند صف هستند . طرفين سخت نبرد كردند و حميد بن قحطبه گريخت و اتباع او منهزم شدند . عيسى راه را بر آنها گرفت و به آنها سوگند داد و بطاعت و فرمانبردارى و پايدارى دعوت و تشويق كرد تا آنكه حميد در حال فرار رسيد . عيسى به او گفت اللّه اللّه طاعت را فراموش مكن گفت : در گريز طاعت نباشد .
مردم همه رفتند و با عيسى كسى نماند مگر يك عده كم به او گفته شد كنار برو تا شايد مردم بدنبال تو آيند و بگروند و بتوانى تجديد حيات كنى . گفت : من از جاى خود هرگز حركت نمىكنم تا كشته شوم يا آنكه خداوند فتح را نصيب من فرمايد به خدا قسم افراد خانواده من هرگز روى مرا در حال خوارى و گريز نخواهند ديد كه من از دشمن آنها گريختم .
هر كه را مىديديد به او مىگفت : بخانواده بگو من چيزى جز جان خود در خود در دست نداشتم كه آن را فداى شما بكنم . از جان بهتر و گرامىتر نيست كه من آن را فداى شما ميكنم به آنها سلام هم برسان .