تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
در آن گير و دار ناگاه جعفر و محمد دو فرزند سليمان بن على از پشت سر سپاه ابراهيم بروز و ظهور كردند و جنگ را از عقب آغاز نمودند . سپاه ابراهيم ديد از پشت نبرد شروع شده براى سركوبى مهاجمين برگشت و همان برگشتن موجب دليرى سپاه پراكنده منصور گرديد كه آنها همه برگشتند و جنگ را دوباره آغاز نمودند . اتباع ابراهيم منهزم شدند . اگر جعفر و محمد نبودند كار منصور خاتمه يافته بود و اين اراده خداوند بود كه منصور پيروز شود و نيز خداوند كار منصور را چنين راست كرد كه گريختگان سپاه منصور هنگام فرار بيك رود رسيدند و نتوانستند از آن بگذرند كه ناگاه حمله جعفر و محمد آغاز شد و آنها برگشتند و اين اراده خداوند بود كه بايد آنها قادر بر ادامه فرار نباشند تا دوباره بكارزار بپردازند . بالعكس اتباع ابراهيم اول از يك رود گذشته بودند تا از يك طرف و يك رو با دشمن جنگ كنند چون منهزم شدند نتوانستند در حال فرار از رود بگذرند ( كه دچار شدند ) ابراهيم با عده ششصد تن گفته شده چهار صد تن پايدارى كرد حميد به آنها رسيد و جنگ كرد و هر چه سر مىبريد نزد عيسى مىفرستاد ناگاه تيرى به دهان ابراهيم نشست ناگزير از جاى خود كنار رفت و گفت مرا پياده كنيد او را از مركب فرود آوردند او گفت :
« وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً »
اراده خداوند مقدور بود ما كارى خواستيم و خداوند آن كار را نخواست بلكه كار ديگرى خواست . اتباع و ياران گرد او جمع شدند كه او را از حمله دشمن حمايت نمايند . حميد بن قحطبه باتباع خود گفت بر آن دسته كه گرد آمده‌اند حمله كنيد تا آنها را از جاى خود برانيد آنگاه بدانيد براى چه آنها در آن محل تجمع كرده‌اند . اتباع حميد حمله كردند آنها سخت دليرى و دفاع نمودند و بالاخره پراكنده شدند ابراهيم را ديدند سرش را بريدند و نزد عيسى بردند . عيسى ابو الكرام جعفرى را گفت آيا اين را مىشناسى ؟ گفت : آرى . اين سر ابراهيم است . عيسى از اسب پياده شد و سجده كرد سپس سر را نزد منصور فرستاد . قتل او در روز دوشنبه بيست و پنجم ماه ذى القعده سنه صد و چهل و پنج واقع شد .