تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
حركت ده هزار جنگجو با او همراه بودند . به او گفته شد : كه راه ديگرى غير از راه عيسى بگيرد و كوفه را قصد كند زيرا منصور تاب پايدارى نخواهد داشت و اهل كوفه همه به او خواهند گرويد آنگاه منصور ناگزير بحلوان پناه خواهد برد او بدان پيشنهاد و راى عمل نكرد . به او گفتند : بعيسى شبيخون بزن گفت : من شبيخون نخواهم زد و علنا جنگ مىكنم و بدشمن قبل از جنگ اعلان و اخطار مىكنم . يكى از رجال كوفه برخاست و گفت : بيا و راه كوفه را بگير و من مردم را باطاعت و نصرت تو دعوت مىكنم . اول در خفا دعوت و تبليغ مىكنيم سپس آشكار كه اگر منصور هياهو و غوغاى اهل كوفه را شنيد هيچ چيز مانع او نخواهد شد تا فرار كند و بحلوان پناه ببرد . ابراهيم در انجام اين با بشير رحال ( سياح و مجرب سفر ) مشورت كرد او گفت : اگر آنچه را كه تو پيشنهاد مىكنى ( مرد كوفى ) باور و اعتماد كنيم اين پيشنهاد در يك راى پسنديده مىدانستيم ما اطمينان نداريم كه اگر يك دسته اطاعت كنند و بما بگروند دسته‌هاى ديگر دچار حملات سخت منصور خواهند شد . خيل منصور بى گناه و كودك را گرفتار خواهد كرد و چنين كارى باعث گناه ما خواهد شد . آن مرد كوفى گفت : انگار شما براى جنگ و جهاد منصور لشكر كشيديد در حالى كه از قتل ناتوان و آزار بينوايان و گرفتارى زن و كودك پرهيز مىكنيد مگر نه اين است كه پيغمبر اكرم لشكرها را براى جنگ مىفرستاد و بالطبع چنين كارهائى بدون قصد و اختيار رخ مىدهد ( بنابر اين باكى نداشته باشيد ) بشير گفت : آنها كافر بودند و اينها مسلمان هستند ابراهيم راى و عقيده بشير را پذيرفت و رفت تا به محل « باخمرى » رسيد . آن محل از كوفه شانزده فرسنگ دور بود . در قبال عيسى بن موسى لشكر زد . سلم بن قتيبه به او ( بابراهيم ) پيغام داد كه تو در وسط صحرا لشكر زدى بايد گرداگرد خود خندق حفر كنى و گر نه لشكر ابو جعفر ( منصور ) سپاه ترا پراكنده و نابود خواهد كرد . خندق حفر كن تا اگر به تو حمله كنند فقط از يك راه وارد شوند