اقدام و جانبازى كند . آن نفس او را پادشاه و سرور نموده است پس از آن منصور عيسى بن موسى را با پانزده هزار جنگجو ( كه برادرش را در مدينه كشته و تازه با سرعت برگشته بودند ) بجنگ ابراهيم فرستاد فرماندهى مقدمه را بحميد بن قحطبه داد و او را با عده سه هزار جنگجو پيشاپيش فرستاد هنگام وداع به او گفت :
اين پليدان مقصود منجمين ادعا مىكند كه هنگامى كه تو با ابراهيم روبرو مىشوى اتباع تو اندكى جولان مىدهند سپس منهزم مىشوند و بعد بر مىگردند و كار ابراهيم را يكسره مىكنند و عاقبت تو پيروز خواهى شد .
چون ابراهيم از بصره خارج شد شبانه لشكر كشيد و كوشيد كه لشكر كشى او مخفى بماند . نيمه شب صداى طنبور و الات طرب را ( از لشكر خود ) شنيد . اندكى آرام گرفت و باز صداى ساز و طنبور شنيد گفت : من از چنين لشكرى اميد پيروزى ندارم .
در همان هنگام اين اشعار را از او شنيدند ( از ابراهيم )
امور لويد برها حكيم * اذن انهى و هيب ما استطاعا
و معصية الشفيق عليك مما * يزيدك حرة منه استماعا
و خيرا لامر ما استقللت منه * و ليس بان تتبعه التباعا
و لكن الاديم اذا تفرى * بلى و تعيبا غلب الصناعا
يعنى اگر كارها را مرد حكيم و دانا اداره كند حتما بسامان مىرسد و او در نظر اتباع خود داراى هيبت و نفوذ مىشود .
تمرد و سرپيچى مرد با شفقت نسبت به تو بر رنج تو مىافزايد .
بهترين كارها آن است كه نزد تو به آسانى رو مىنهد نه آنكه تو با رنج بدنبال آن به روى بدانكه اگر پوست كنده شود و بدان حال بماند مىكنند و ساختن آن بدست صنعتگران دشوار مىشود . ( كنايه از فساد امور ) مردم ( از شنيدن آن اشعار ) دانستند كه او از آن لشكر كشى و جنبش پشيمان شده ديوان لشكرى او عده سپاهيان را صد هزار بشمار آورده بود . گفته شده : هنگام