تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
و جعلت نفسى للرماح دريئة * اب الرئيس لمثل ذاك فعول
يعنى من نفس خود را آماجگاه و در خور نيزه‌ها نموده‌ام . رئيس بايد در خورد چنين كارى باشد تو هم بر اين كار اعتماد و اتكال كن . منصور هر ناحيه را با سنگى زد كه در خور آن بود ( هر واقعه را باقتضاى حال معالجه كرد ) خود بر يك جا نماز پنجاه روز نشست و خفت . او يك جبه بر تن داشت كه رنگين بود و چيز ديگرى غير از آن نپوشيد و آن جبه چرك شده بود خصوصا گريبان و آستين آن سخت چركين گرديد و او از جاى نماز برنخاست ولى هنگامى كه مردم را مىپذيرفت ناگزير جامه سياه مىپوشيد ( شعار بنى العباس و اگر مردم مىرفتند دوباره به حال نخستين خود بر مىگشت دو دختر ( براى ازدواج ) از مدينه اهدا شده بود . يكى فاطمه دختر محمد بن عيسى بن طلحه بن عبيد الله و ديگرى ام الكريم دختر عبد الله از اولاد خالد بن اسيد او به آن دو دختر هيچ توجه و اعتنا نكرد به او گفتند اين دو دختر بسبب عدم اعتناء او نگران شده‌اند او گفت : امروز روز زن بازى نيست . آنها باشند تا آنكه سر ابراهيم را نزد خود بينم يا سر مرا نزد او ببرند . حجاج بن قتيبه گويد : چون فتنه و رخنه از هر طرف پديد آمد من بر او ( منصور ) داخل شدم و سلام كردم در آن هنگام خبر فتنه بصره و اهواز و فارس و لشكركشى ابراهيم به او رسيده و كار سخت دشوار شده بود . در كوفه هم صد هزار شمشير زن منتظر يك فرمان ( ابراهيم ) بودند كه يكباره ضد او قيام كنند من او را سخت پايدار و بردبار ديدم مشكلات را حل مىكرد و تمام امور را شخصا اداره مىنمود و هرگز آرام نمىگرفت . من او را چنين ديدم كه شاعر وصف كرده است .
نفس عصام سودت عصاما و علمته * الكر و الاقداما و صيرته ملكا هما ما
يعنى : روح عصام ( شخص ) او را عصام كرده مثل مشهور شده كه هر كه را بخواهند مرد تمام و شايان زندگانى بدانند مىگويند عصامى - نسبت بعصام كه بنفس خود اتكا داشت ( عصامى و الاعظامى ) همان روح و نفس ( قوى او ) به او آموخت چگونه