تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
بعضى از اهل كوفه به او گفتند : در كوفه مردمى هستند كه اگر او را نزديك خود بينند جان خود را نثار مىكنند و اگر تو نروى آنها نخواهند شوريد او هم از بصره سوى كوفه لشكر كشيد . منصور در آن هنگام كه خبر قيام ابراهيم به او رسيد عده كمى از لشكر همراه داشت . گفت : به خدا نمىدانم چكنم . من جز عده دو هزار سپاهى همراه ندارم . من سپاه خود را با مهدى ( فرزندش ) برى روانه كردم كه سى هزار سپاهى با مهدى چهل هزار سپاهى با محمد بن اشعث در افريقا و ساير لشكريان با عيسى بن موسى هستند به خدا اگر من نجات يافتم هميشه سى هزار سرباز ملازم من خواهد بود . پس از آن ( منصور ) بعيسى بن موسى نوشت كه زود برگردد ( پس از قتل محمد در مدينه ) . در آن هنگام عيسى قصد عمره ( زيارت مكه ) داشت و در حال احرام بود ترك عمره را كرد و زود برگشت . بسلم بن قتيبه كه در رى بود نوشت كه حاضر شود و او هم وارد شد به او گفت : بجنگ ابراهيم برود از فزونى عده مترس به خدا قسم آنها دو شتر قربانى بنى هاشم هستند ( مقصود محمد و ابراهيم دو برادر كشته مىشوند ) او بقتل خواهد رسيد سخن مرا باور كن ( تظاهر مىكرد ) به آن كار كه علم يقين دارد ) . جمعى از فرماندهان و سالاران را با او فرستاد . بمهدى هم نوشت كه خزيمه بن خازم ( جد اعلاى اسد اللّه علم ) را با چهار هزار سوار باهواز روانه كند او لشكر كشيد و رسيد و با مغيره جنگ كرد مغيره ناگزير راه بصره را گرفت . خزيمه اهواز را مدت سه روز تاراج كرد . اخبار فتنه و شورش و جنگ و ستيز از هر طرف بمنصور مىرسيد . از بصره و اهواز و پارس و واسط و مدائن و سواد ( عراق ) خبر مخالفت و قيام ضد او مىرسيد در كوفه هم صد هزار مرد جنگى آماده كارزار بودند انتظار داشتند كه او ناتوان شود كه سرنگونش كنند ( هوا خواه خاندان على بودند ) . چون اخبار شورش از همه جا رسيد منصور به اين بيت شعر تمثل و استشهاد نمود :