تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
چون خبر آمدن او را شنيدند سوى استخر روانه شده در دارابگرد تحصن نمودند . فارس هم بدست عمرو افتاد . ابراهيم بعد از آن مروان بن سعيد عجلى را با عده هفده هزار سوى واسط فرستاد در آنجا هارون بن حميد ايادى از طرف منصور والى بود مروان هم واسط را گشود . منصور براى جنگ او عامر بن اسماعيل مسلى را با عده پنج هزار گفته شده : بيست هزار فرستاد چندين جنگ بين آنها رخ داد و بعد متاركه شد كه منتظر شوند كدام يك از دو ابراهيم و منصور غلبه كنند چون ابراهيم كشته شد مروان از آن ديار گريخت و تا زنده بود در حال پنهانى بود . ابراهيم در بصره مشغول فرستادن دسته‌هاى لشكر و نصب امراء و حكام بود و تا آنكه خبر قتل برادرش محمد به او رسيد كه سه روز بعيد فطر بود او روز عيد با مردم ( به مسجد ) رفت پس از اداى نماز خبر قتل محمد را بمردم داد آثار تاسف و شكستگى بر او نمايان بود مردم از شنيدن خبر قتل محمد دليرتر شدند . ابراهيم تصميم گرفت براى جنگ منصور لشكر بكشد روز بعد در خارج شهر لشكر زد نميله را بحكومت بصره گماشت و فرزند خود حسن را به او سپرد كه در حكومت همراه او باشد .

بيان رفتن ابراهيم و كشته شدن او

ابراهيم تصميم گرفت كه براى جنگ برود . ياران او از اهل بصره چنين راى دادند كه او بماند و لشكرها را پياپى بميدان جنگ بفرستد كه اگر يكى شكست خورد و مغلوب شد باز او باشد و لشكر ديگرى بفرستد و اگر او بماند و مركز داشته باشد دشمن از او بيمناك خواهد شد و در عين حال او بر كار خود مسلط شود ماليات را دريافت و امور را اداره مىكند و كار او محكم و استوار مىگردد .