حادثه ( قتل ) او باشد .
اگر قبل از او ممكن بود كسى بسلامت تمتع كند و جاويد بماند او هم جاويد مىماند .
ابراهيم ( برادر محمد مقتول ) را هم قربان كردند ( و كشتند ) . روزگار او پايان يافت و او هم كشته شد . او بهترين قربانى بود .
او دليرى بود كه خود شخصا در ميدان جنگ تهور مىكرد . نمىترسيد و نمىلرزيد و عقل و ثبات خود را از دست نمىداد و تسليم نمىشد .
تا وقتى كه شمشيرها در او كارگر شد مرگ او ( و برادرش ) بسته بشمشير بود .
اولاد حسن ( بن على ) حريمى داشتند كه بيغما دچار و تباه شد . اموال آنها بتاراج رفت و تقسيم گرديد .
زنان آنها ( خاندان حسن ) در خانههاى خود نوحهء سرائى مىكنند . آنها مانند كبوتران و مرغان خوش الحان نوحه و ندبه مىكنند .
قتل او را وسيله اجابت دعا و مايه شرف خود نزد امام و آن شرف را مغتنم مىدانند .
به خدا قسم اگر محمد صلى اللَّه عليه و سلم شاهد و ناظر قتل او بود و مىديد چگونه از نيزهها و شمشيرهاى امت در كشتن آنها خون مىچكيد يقين مىكرد كه اين امت قرابت او را ( از مقتولين ) نفى كرده و حرام را روا داشتهاند .
چون محمد كشته شد عيسى چند روزى در مدينه ماند و بامداد روز نوزدهم ماه رمضان به قصد مكه خارج شد و كثير بن خضير امير مدينه نمود و او مدت يك ماه امير بود تا آنكه منصور عبد الله بن ربيع حارثى را بجاى او منصوب نمود .
بيان شورش سياهان در مدينه
در آن سال سياهان بر عبد الله بن ربيع حارثى والى مدينه شوريدند و او تاب نياورده گريخت سبب اين بود كه عبد الله بن ربيع از طرف منصور بامارت مدينه