منصوب و او در تاريخ بيست و پنجم شوال وارد آن ديار شد . بعضى از سپاهيان او در خريد اجناس با تجار ستيز كردند . تجار نزد او شكايت كردند او به آنها دشنام داد . و از خود راند سپاهيان گستاخ شده باموال تجار طمع ورزيدند . بر يك مرد صراف هجوم برده خواستند كيسه پول او را بيغما برند او از مردم مدد خواست و مردم او را نجات دادند اهالى مدينه از اين حادثه نزد ابن ربيع شكايت كردند او اعتنا نكرد .
روز جمعه يكى از سپاهيان از قصاب گوشت خريد و بهاى آن را نپرداخت .
قصاب مطالبه كرد سپاهى شمشير خود را كشيد و قصاب هم با كارد پهلوى سپاهى را دريد و او را كشت . قصابان همه ( بحمايت همكار خود شوريدند و سياهان بدنبال و براى يارى آنان جمع شدند و قيام كردند . سپاهيان هم براى نماز جمعه جمع شده و راه مسجد را گرفته بودند كه ناگاه جمع سياه بر آنها هجوم بردند و آنها را كشتند . سياهان ( به عادت مردم آفريقا ) بوقهاى مخصوصى داشتند كه در آنها مىدميدند . چون بوق بصدا در آمد هر سياهى كه در بالا و پائين و دور و نزديك بود صدا را شنيد و به آنها گرويد . همه در يك محل جمع و آماده شدند . سياهان سه رئيس داشتند بدين نام : وثيق و يعقل و زمعه . گروه سياه بقتل افراد سپاه كوشيد و همه چيز را تباه كرد . پس از كشتن لشكريان ابن الربيع امير و والى را قصد كردند او فرصتى يافت و از آنها گريخت . به محل « بطن نخل » كه دو روز راه از مدينه فاصله داشت پناه برد . سپاه سياه انبار خواربار منصور را كه حاوى طعام و حبوب و روغن بود بيغما بردند . هر يك بار آرد را به دو درهم و هر يك خيك روغن را به چهار درهم مىفروختند . سليمان بن مليح در همان روز ( واقعه ) سوى منصور روانه شد و به او خبر ( شورش را ) داد . در آن هنگام ابو بكر بن ابى سبره كه با محمد بن عبد الله بود پس از ضرب و آزار در زندان محبوس بود . او با قيد آهنين خود را از محبس بيرون رفت و در مسجد قرار گرفت و محمد بن عمران و محمد بن عبد العزيز و ديگران را احضار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 197
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٧