تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
جعفر و عبد اللّه و عطاء و يعقوب و عثمان و عبد العزيز فرزندان عطاء و عيسى بن خضير و عثمان بن خضير و عثمان بن محمد بن خالد بن الزبير كه پس از قتل محمد گريخت و سوى بصره رفت در آنجا او را گرفتند و نزد منصور بردند . منصور به او گفت : هان اى عثمان تو بودى كه با محمد همراهى كرده بر من قيام نمودى ؟ گفت : هنگامى كه تو در مكه بودى بيعت ترا شكستم و با محمد بيعت كردم و نسبت به او وفادارى نمودم . گفت : اى فرزند پليدان . گفت كسى پليد باشد كه زاده كنيزان باشد . مقصود منصور . منصور دستور داد او را كشتند . و نيز عبد العزيز بن عبيد اللّه بن عمر بن الخطاب همراه محمد بود . او را اسير كردند و نزد منصور بردند آزادش كرد . همچنين عبد العزيز بن ابراهيم بن عبد اللّه بن مطيع و على بن عبد المطلب بن عبد اللّه بن حنطب و ابراهيم بن جعفر بن مصعب بن الزبير و هشام بن عمارة بن وليد بن عدى بن خيار و عبد اللّه بن يزيد بن هرمز و ديگران كه پيش از اين نام آنها برده شده همراه و تابع او ( محمد ) بودند .

بيان صفت محمد و خبر قتل او

محمد گندمگون بلكه سيه‌چرده كه رنگ چهره او تيره بود . منصور او را « محمم » مىناميد ( محمم از حمم كه ذغال باشد ) . او فربه و شجاع بود . روزه بسيار مىگرفت و دائما نماز مىخواند . بسيار قوى بود . روزى بر منبر نشسته سرگرم خطبه بود . بلغمى در دهان او عارض شد آن را رد كرد و بازگشت و باز هم فرو داد و باز بحلقوم او در آمد ناگزير آن را با قوه تمام بسقف مسجد انداخت كه بر طاق ملصق شد . چون تنحنح كرد و بلغم زايل نشد جائى براى انداختن نيافت ناچار بر سقف مسجد تف انداخت ( مقصود وصف قوه اوست كه تمام مورخين اين وصف را كرده و آن را دليل نيروى زائد الوصف دانسته‌اند ) . از جعفر الصادق دربارهء محمد پرسيده شد گفت : فتنه برانگيخته مىشود او