بيان آغاز بناى شهر بغداد
در آن سال منصور بنا و احداث شهر بغداد را آغاز كرد .
علت ايجاد آن شهر اين بود كه چون گروه راوندى كه در شهر هاشميه شهرى كه او ساخته و در پيرامون كوفه واقع شده بود ضد منصور شوريدند او نخواست در آن شهر بماند ناگزير بفكر ايجاد شهر ديگرى افتاد و نيز او از اهل كوفه نگران بود و مىترسيد بشورند ( چون هوا خواه آل على بودند ) اهل كوفه هم سپاهيان را تلقين و ضد او وادار ميكردند .
منصور خود شخصا بجستجوى يك محل مناسب كه در خور زيست خود و سپاه باشد از آن شهر خارج شد . به محل « جرجرايا » رسيد و از آنجا بموصل رفت سپس راه كوهستان را گرفت كه در آنجا شهرى ايجاد كند . سپاهيان او در آن گردش و جستجو در مدائن عقب ماندند يكى از سپاهيان به درد چشم مبتلا شد چشم پزشك كه مشغول معالجه او بود از علت كوشش و جنبش منصور پرسيد او گفت : ميخواهد يك محل براى احداث شهر تازه پيدا كند . پزشك گفت ما در كتاب خود چنين ديدهايم كه مردى بنام « مقلاص » شهرى ميان دجله و فرات و صرات ايجاد و بنا مىكند كه نام شهر « زوراء » است ( نام شهر بغداد ) چون او باحداث چنين شهرى آغاز كند فتنه در حجاز بر پا مىشود و او را از انجام آن كار باز خواهد داشت . بعد از آن فتنه ديگرى در بصره رخ خواهد داد و پس از خاتمه دادن به آن دو فتنه و شورش دوباره بانجام كار خواهد كوشيد . آن را آباد خواهد كرد . او دير خواهد زيست و عمر وى دراز خواهد بود مملكت هم براى بازماندگان او خواهد ماند . آن سپاهى ( مبتلا به درد چشم ) كه آن روايت را از پزشك شنيده بود پس از شفا بمنصور ملحق گرديد كه منصور در پيرامون كوهستان سرگرم پيدا كردن مكان مناسب بود . آن روايت را براى او نقل كرد . منصور برگشت و گفت : به خدا نام من مقلاص بوده كه در كودكى