تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
در آن فتنه كشته خواهد شد . همچنين برادر ابوينى او ( ابراهيم ) در حالى كه چهار دست و پاى مركب او به گل در آب فرو رفته كشته خواهد شد . چون محمد كشته شد عيسى تمام اموال و املاك بنى الحسن را مصادره كرد . اموال جعفر ( صادق ) را هم گرفت . چون منصور بمدينه رفت جعفر نزد او رفت و گفت : مزرعه من كه از ابى زياد به من منتقل شده باز گردان . ( قطيعه - ملك و خالصه و مزرعه ) . منصور بجعفر گفت : تو با من چنين سخن مىگوئى ؟ من جان ترا خواهم گرفت . جعفر به او گفت : عجله مكن عمر من بمرحله شصت و سه رسيده است پدرم در چنين مرحله وفات يافت . جد من هم در مرحله مانند آن سن و عمر همچنين على بن ابى طالب در مرحله شصت و سه وفات يافت . ( اجل من هم رسيده است ) بفلان و فلان قسم كه من كارى نخواهم كرد كه از من نگران بشوى همچنين كسى كه جانشين تو خواهد بود از من نگران نخواهد شد . منصور از سخن او متأثر شد ولى مال و ملك او را پس نداد تا زمان مهدى كه ملك را به فرزند جعفر پس داد . محمد بن عبد اللّه بعامر اسلمى گفت : ( پيش گوئى كرد ) ابرى بر سر ما سايه خواهد انداخت . اگر آن ابر ببارد ما پيروز خواهيم شد و اگر از ما بگذرد و بر آنها ( دشمن ) ببارد خون من در سنگهاى زيت ( محل ) خواهد ريخت تو آن خون را در آنجا خواهى ديد . گفت : به خدا قسم ابر بر سر ما سايه افكند . نباريد و رفت و تا بر سر عيسى و اتباع او باريد من ( بعد از آن ) خون محمد را در سنگهاى زيت ديدم كه او را كشته بودند ( ! ) . قتل او روز دوشنبه چهاردهم ماه رمضان سنه صد و چهل و پنج بود . لقب او مهدى و نفس الزكيه ( پاك ) بود . يكى از قصائدى كه در رثاء او و برادرش گفته شده قصيده عبد اللّه بن مصعب بن ثابت است كه نقل مىشود .
يا صاحبى دعا الملامة و اعلما * ان لست فى هذا بألوم منكما و قفا بقبر للنبى فسلما * لا باس ان تقفا به و تسلما