آنجا دچار بدرفتارى و بدخواهى مردم گرديد كه با خشونت او را طرد و رد كردند .
او بمحمد نامه نوشت كه من در شام با خشونت و عصيان روبرو شدم بهترين سخن آنها اين است كه ما مبتلا شديم و هرگز قادر بر چنين كارى نخواهيم بود و به اين كار هم نيازى نداريم . بعضى هم به من اخطار و سوگند ياد كردند كه اگر يك شب ديرتر زيست كنم خبر مرا ( بمنصور ) خواهند داد . من به تو مىنويسم در حالى كه خود پنهان شدهام و راه مدينه را باز گرفتم . پس از آن بمدينه رفت . گفته شده او راه بصره را گرفت و چون به شهر رسيد غلام خود را براى خريدن طعام فرستاد او ضروريات خريد و بر يك خر سياه حمل نمود چون او را ديدند كه داخل يك خانه شده ( سوء ظن بردند ) بدنبالش رفتند و خانه را تفتيش كردند و موسى و فرزندش عبد الله و غلام را گرفتند و نزد محمد بن سليمان بن على بن عبد الله بن عباس بردند چون موسى را ديد به او گفت : خداوند خويشى ترا قطع و دور كند روى شما را هم در خورد درود نسازد تو تمام شهرها را گذاشتى و بشهرى كه من حاكم آن باشم آمدى .
اگر من نسبت بشما صله رحم و ترحم كنم امير المؤمنين نسبت به من خشمگين خواهد شد . بعد آنها را نزد منصور روانه كرد او دستور داد كه موسى و فرزندش را هر يكى پانصد تازيانه بزنند . آنها تازيانه را تحمل كردند و حتى آه هم نگفتند .
منصور گفت : آنهايى كه باطلپرستند هستند بر رنج و عذاب و بردبار و شكيبا مىباشند و چون مىدانند كه اهل باطل و مقصر هستند ) اينها چرا بايد مانند اهل باطل صبر كنند .
موسى گفت : حقپرستان بصبر و تحمل اولى و احق مىباشند . منصور دستور داد كه آنها را بزندان بسپارند .
« خبيب » بن ثابت با خاء نقطهدار بضم و با او باء يك نقطه كه فاصله بين آنها ياء دو نقطه زير است .
بيان لشكر كشى عيسى بن موسى براى جنگ محمد و قتل او
پس از آن ( پس از قيام محمد ) منصور برادر زاده خود عيسى بن موسى بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس را خواند و فرمان داد كه سوى مدينه لشكر