تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
براى مردم نامه بر پارچه حرير ( بجاى كاغذ ) نوشت يكى از آنها عبد العزيز بن مطلب مخزومى بود . همچنين عبيد الله بن محمد بن صفوان حجمى و عبد الله بن محمد بن عمر بن على بن ابى طالب به آنها نوشت كه با اتباع و ياران خود از شهر مدينه خارج شوند . او با عمر بن محمد بن عمرو ابو عقيل محمد بن عبد الله بن محمد بن عقيل و ابو عيسى خارج شدند ( در جنگ و ستيز شركت نكردند تا مصون بمانند ) . چون محمد بر رسيدن عيسى و نزديك شدن او بمدينه آگاه شد با ياران خود مشورت كرد كه آيا از مدينه خارج شود يا بماند و دفاع كند . بعضى راى دادند كه خارج شود و جمعى معتقد بودند بماند كه پيغمبر فرموده بود . من خود را ( در عالم رؤيا ) در يك زره محكم ديدم چنين تاويل و تعبير كردم كه در شهر مدينه هستم . او هم ماند . بعد مشورت كرد كه يك خندق گرداگرد شهر حفر كند كه مانند خندق پيغمبر باشد . جابر بن انس رئيس طايفه سليم به او گفت : اى امير المؤمنين ما دائيها و همسايه‌هاى تو هستيم . ما سلاح و استعداد داريم . خندق حفر مكن و اگر پيغمبر خندق كند با علم و ارادهء خداوند بود . اگر خندق حفر كنى پيادگان نخواهند توانست جنگ كنند . براى جنگ ما هم خيل دشمن بر دخول شهر و نبرد در كوى و بر زن قادر نخواهند بود . اگر خندق حفر كنى همان خندق حايل و مانع پيشرفت اتباع تو خواهد بود . يكى از قبيله بنى شجاع گفت : خندق حفر كن چنان كه پيغمبر حفر كرد تو هم به او اقتدا كن . آيا تو ميخواهى اثر و كار پيغمبر را ناديده بگيرى و بفكر و راى خود عمل كنى ؟ گفت : اى فرزند شجاع به خدا هيچ چيز براى تو سنگين و ناگوار نيست جز مقابله تو و قوم تو با آنها و هيچ چيز براى ما گواراتر از نبرد آنها نيست . بعد محمد گفت : ما در حفر خندق از پيغمبر پيروى مىكنيم و اثر او را احيا و حفظ مىنمائيم هيچ كس مرا از اين تصميم باز ندارد . دستور داد خندق را حفر كنند و او اول شخصا كلنگ زد و حفر كرد . كه مانند خندق پيغمبر در جنگ احزاب باشد . عيسى هم لشكر كشيد تا به محل « اعوص » رسيد در آنجا لشكر زد . محمد هم مردم را جمع كرد و سوگند داد و در شهر محصور نمود كه خارج نشوند .