تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
مىكشى ) . تو پنداشتى كه ما پدرت ( على ) را بر حمزه و عباس و جعفر مقدم داشته‌ايم چنين نيست . آنها ( سه شخص مذكور ) از دنيا با حالى رفتند كه مردم بر فضيلت آنها اجماع و اتفاق داشتند ولى پدر تو ( على ) بجنگ و خونريزى مبتلا شده بود كه بنى اميه او را لعن مىكردند . همانطور كه كفار را نفرين مىكردند در هر نماز كه فريضه و واجب است او را لعن مىكردند . ما هم با آنها محاجه و مجادله كرديم و فضايل او ( على ) را ياد آورى مىنموديم و آنها را سخت ملامت كرديم بحديكه به آنها ستم را روا داشتيم كه چرا بايد آنها نسبت به او ( على ) بدبين و بدگو باشند . تو اين را مىدانى كه امتياز و كرامت ما در جاهليت سقايت حاج اعظم و توليت چاه زمزم بود كه بعباس دون برادرانش رسيد . پدر تو ( على ) در آن كار ( سقايت و توليت چاه زمزم ) با ما نزاع و مرافعه كرد و عمر او را محكوم كرد و حق را بما داد پس ما در جاهليت و اسلام آن توليت را داشتيم . اهالى مدينه دچار قحط و غلا شدند و عمر به كسى جز پدر ما توسل نكرد . استسقا كرد و باران نازل شد در صورتى كه پدر تو حاضر بود ( خبر اين نحو استسقاء در تاريخ زمان عمر گذشت ) . او نزد خداوند با وجود پدر ما تقرب جست و دعا نمود . او پدر ترا وسيله اين استسقا نكرد . بنابر اين فضيلت ارث عم پيغمبر است ( نه پسر عم ) . اين كار را عده بسيار از بنى هاشم طلب كردند و به آن نايل نشدند كه فرزندان او ( عباس ) به آن رسيدند . سقايت براى او و حق اوست . و ميراث پيغمبر براى او و حق اوست كه خلافت بفرزندان او رسيده است . بنابر اين هيچ فخر و شرف و فضيلتى در دنيا و آخرت نمانده مگر آنكه ارث عباس شده و اين ارث بفرزندان او رسيده است . اما آنچه را كه در واقعه بدر ياد آورى كردى بدانكه اسلام هنگامى كه ظهور كرد كه عباس سرگرم نگهدارى ابو طالب و فرزندان و عيال او بوده كه روزى آنها را فراهم و از مال خود بر آنها انفاق مىكرد و اگر عباس باكراه و اجبار سوى ميدان