ترك كردند ( و عثمان را برگزيدند ) ( هيئت شورى ) او را ( در خلافت ) ذى حق ندانستند . عبدالرحمن ( بن عوف ) عثمان را بر او ( على ) مقدم كرد و او را متهم كرده بود ( يعنى بعلى بدبين بود ) طلحه و زبير هم با او جنگ و ستيز كردند . سعد ( بن ابى وقاص ) هم در خانه را بر خود بست و از بيت او خوددارى كرد ( آنها از هيئت شورى بودند ) . همان عبدالرحمن بعد از آن با معاويه بيعت كرد . او ( على بهر صورتى آن كار ( خلافت ) دنبال كرد و براى حصول آن نبرد كرد اتباع او هم پراكنده شدند . شيعيان او در او شك بردند . او حكم معين كرد و به حكم حكمين تن داد و سوگند ياد كرد و عهد و ميثاق نمود و هر دو حكم بر عزل و خلع او متفق شدند .
بعد از او حسن آمد ( جد محمد ) او خلافت را بمعاويه فروخت و بهاى آن چند درهم و چند پلاس گرفت و بحجاز پناه برد و شيعيان خود را بىپناه گذشت و بدست معاويه سپرد و خلافت به غير مستحق و غير اهل واگذار كرد . او مال را ربود بدون اينكه ( در عالم اسلام ) كارى يا امارتى يا ولايتى كرده باشد ( كه مستوجب آن مال گردد ) . اگر شما ( اولاد حسن ) چيزى در آن داشتيد كه آن را فروختيد و بهاى آن را دريافت كرديد .
پس از آن عم تو حسين بر فرزند مرجانه ( ابن زياد ) قيام ( خروج كرد . مردم ابن مرجانه را يارى كردند و بر حسين شوريدند و او را كشتند و سرش را نزد او ( ابن زياد ) بردند .
بعد از آن بر بنى اميه قيام كرديد آنها شما را كشتند و بر نخل خرما بدار كشيدند و بعد از آن نعش شما را طرد و تبعيد و نفى بلد كردند تا آنكه يحيى بن زيد در خراسان كشته شد . زنان و فرزندان شما را اسير كردند و شهر به شهر بر چهارپايان بدون پالان حمل نمودند مانند برده و بنده بشام بردند تا آنكه ما قيام و خروج كرديم و انتقام شما را كشيديم و شما را وارث بلاد و خانه آنها نموديم و با همين خونخواهى و قيام اجداد و اسلاف شما را گرامى داشتيم و افضل دانستيم كه تو همين كار ما را براى خود حربه و حجت دانستى ( كه فضيلت خاندان خود را برخ ما
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: ابن الأثير
ص١٧٨