محمد بن عبد اللّه خطبه كرد و گفت : دشمن خدا و دشمن شما در محل « اعوص » لشكر زده فرزندان مهاجرين و انصار ( اهل مدينه ) در اين كار احق و اولى ميباشند ( كه قيام كنند و حق را بگيرند ) . هان ما شما را گرد آورده و سوگند دادهايم عده دشمن شما بسيار است و پيروزى در دست خداوند است . براى من عقيده و فكر ديگرى پديد آمده كه ( شما را آزاد بگذارم ) هر كه بخواهد بماند و هر كه بخواهد برود . بسيارى از مردم كوچ كردند و اهل مدينه با زن و فرزند خود مهاجرت نمودند و بكوهستان و آبادىهاى نزديك پناه بردند محمد با عده كم ماند . ابو القلمس را دستور داد كه مردم را برگرداند او از برگردانيدن بسيارى از آنها عاجز شد آنها را به حال خود گذاشت منصور ابن اصم را با عيسى فرستاده بود كه منزل و لشگرگاه را معين كند .
ابن اصم گفت : خيل در قبال پيادگان قادر بر انجام كارى نخواهد بود و من مىترسم اگر خيل شما را پراكنده كنند و عقب برانند بلشگرگاه شما برسند پس شما ( قبل از جنگ ) تا ( سعايه » سليمان بن عبد الملك در « جرف » عقب بنشينيد كه چهار ميل از مدينه دور مىباشد زيرا پياده نمىتواند بيشتر از يك يا دو سه ميل بدود تا سواران به او احاطه و او را دچار و مغلوب كنند .
عيسى عده پانصد پياده به محل « بطحاء » بن از هر كه شش ميل دور تر از مدينه است فرستاد كه پادگان باشند . گفت : مىترسم كه محمد بگريزد و راه مكه را بگيرد آن عده مىتوانند مانع او شوند . آنها در آن محل ماندند تا محمد كشته شد .
عيسى بمحمد پيغام داد كه منصور به او و خانواده او امان داده است او جواب داد : اى ( اين مرد - كنايه از عدم اعتنا كه اين - هذا باشد ) تو با پيغمبر قرابت و خويشى دارى من ترا دعوت مىكنم كه بكتاب خداوند و سنت پيغمبرش عمل كنى و مطيع باشى من ترا از خشم و انتقام خداوند بر حذر مىكنم . من به خدا قسم از اين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٤