من ترا چنين مىبينم كه بر تمام بنى هاشم فخر مىكنى واى بر تو چگونه نزد خدا خواهى رفت كه تو بر كسانى كه از تو افضل و بهتر هستند فخر مىكنى . تو از حد خود تجاوز كردى . خوب بنگر آيا تو بهتر هستى يا ابراهيم فرزند خود پيغمبر كه از حيث پدر و برادر و فرزند از تو بهتر است . ( كه مادرش كنيز فرزند دار بوده ) . ( از اين گذشته ) فرزندان پدر تو ( جد اعلاى تو ) كه زادهام ولد ( فرزند دار ) بودند . بعد از پيغمبر در خاندان شما افضل از على بن الحسين كه مادرش فرزند دار بود بوجود نيامده . او از جد تو حسن بن حسن بهتر و افضل بوده ( مقصود زين العابدين كه مادرش شاهدخت و عجم بود ) . و نيز ميان شما بعد از على بن الحسين مانند فرزندش محمد بن على ( باقر ) كه جده او ام ولد بود بوجود نيامده و او از پدر تو افضل و بهتر است و باز مانند جعفر ( صادق ) فرزند او كه باز جده او ام ولد بود پديد نيامده و او بهتر از تست . اما اينكه مىگوئى ما اولاد رسول هستيم خداوند در كتاب خود مىفرمايد .
« ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ »
محمد پدر هيچ يك از مردان شما نبود . شما فرزند دختر او هستيد . اين خويشى نزديك مىباشد ولى با آن نمىتوانى وارث ولايت ( و امارت ) باشى و او نمىتواند امام بشود .
چگونه شما ( امامت و ولايت را ) وارث او شدهايد ؟ پدر تو ( على بن ابى طالب ) بهر نحوى كه امكان داشت امامت ( و خلافت ) را مطالبه و در طلب آن اصرار كرد . بدين سبب فاطمه را در روز روشن بيرون كشيد ( به مسجد بر دو مطالبه ارث نمود ) . بيمار شد و او را پرستارى كرد و چون وفات يافت شبانه در خفا او را دفن كرد ( اين كارها را كرد كه خلافت را بگيرد ) . مردم خوددارى كردند و غير از شيخين ( ابو بكر و عمر ) كسى را نپذيرفتند . بعد از آن سنت و شريعت مقرر كرد كه جد پدر مادر و خال ( دائى ) و خاله ارث نمىگذارند .
اما مباهات و تفاخر تو بعلى و سوابق او بدانكه هنگام وفات پيغمبر ديگرى ( ابو بكر ) را پيشنماز كرد . بعد از آن هم مردم يكى بعد از ديگرى خليفه برگزيدند و او ( على ) را اختيار نكردند . او يكى از شش نفر هيئت شورى بود كه همه او را