رهنمائى كن .
هر كه معصيت كند او را كيفر بده و كيفر تو نسبت بگناه او چنين باشد كه ستمگار را از ستم باز بدارد چنين بكن و از گرفتن حق آسوده منشين پس از خطبه از منبر فرود آمد .
ابو مسلم حديث ( پيغمبر ) را از عكرمه و ابو الزبير و ثابت بنانى و محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس و سدير شنيده و آموخته بود . ابراهيم بن ميمون صائغ و عبد اللّه بن مبارك و ديگران از او روايت مىكردند .
روزى خطبه كرد مردى برخاست و به او گفت : اين علامت سياه كه بر تو مىبينم چيست ؟ گفت : ابو الزبير به من حديث گفت كه آن را از جابر بن عبد اللّه روايت كرده و آن اين است .
« پيغمبر هنگام فتح وارد مكه شد كه بر سر عمامه سياه داشت » اين لباس هيبت و لباس دولت است . اى غلام گردن او را بزن ( كه گستاخى كرده و پرسيده است ) .
از عبد اللّه بن مبارك پرسيدند آيا ابو مسلم بهتر بود يا حجاج . گفت : من نمىتوانم بگويم ابو مسلم بهتر از فلان و فلان است ولى مىتوانم بگويم حجاج از او بدتر بود .
ابو مسلم نازك ( اين لغت عينا به عربى وارد شده كه معلوم است فارسى مىباشد و معلوم مىشود در آن زمان مصطلح و داخل لغت عرب شده بود ) شجاع و داراى فكر و خرد و تدبير و احتياط مروت بود .
از او پرسيده شد : بچه وسيله تو باينجا رسيدى كه دشمنان را مغلوب نمودى ؟
گفت : من صبر را سپر خود كردم و پوشيدن راز را به خود تحميل نمودم و خود را همدم حزن و اندوه ساختم از قضا و قدر هم چشم پوشانيدم تا آنكه همت من بلند شد و بآرزوى خود رسيدم سپس گفت :
قد نلت بالحزم و الكتمان ما عجزت * عنه ملوك بنى ساسان إذ حشدوا
ما زلت اخربهم بالسيف فانتبهوا * من رقدة لم ينمها قبلهم احد