تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
طفقت اسعى عليهم فى ديار هم * و القوم فى ملكهم بالشام قد رقدوا و من رعى غنما فى ارض ماسدة * و نام عنها تولى رعيها الاسد
يعنى : من عزم و تدبير و نهان داشتن راز بكارى رسيدم كه پادشاهان ساسان با تجمع و لشكر كشى از نيل آن عاجز شده بودند . من همواره آنها را با شمشير نواختم تا بيدار و هشيار شدند . از خوابى بيدار شدند كه كسى قبل از آن بدان دچار نشده بود . من آنها را در ديار و سرزمين خود مغلوب كردم و راندم . آنها در كشور خود كه شام باشد خفته و غافل بودند . هر كه گله گوسفند را در بيشه شيران براى چرا ببرد و خود كه چوپان آن گله باشد بخوابد حتما شيران گله را چوپانى خواهد كرد . ( اين بيت اخير معروف و مثل شده و بسيار بليغ و موجب عبرت است ) گفته شده : ابو مسلم ( در آغاز كار ) وارد نيشابور شد . در آن هنگام بر يك خر كهن پالان سوار و با رخت كم بها بود . يكسره به خانه دهقان ( بزرگ - بمعنى سالار و رئيس ده يا قصبه و شهر ) آن شهر كه فاذوسيان ( زردشتى ) بود رفت . حلقه در را كوبيد دربان رسيد و پرسيد چه كار دارى ؟ گفت : فاذوسيان را بگو كه من ابو مسلم هستم و هزار درهم و يك مركب ( اسب ) خوب ميخواهم . بفادوسيان گفتند مدتى فكر كرد و گفت هر چه خواسته فراهم كنيد و به او اجازه دخول بدهيد چون داخل شد . به او گفت : اى ابا مسلم هر حاجتى كه دارى بگو كه برآورده خواهد شد . ما در اختيار تو هستيم . هر چه كردى ( در شورش ) فراموش نخواهد شد . چون ابو مسلم رستگار و پيروز شد به او گفتند : برو شهر نيشابور را بگير و اموال فاذوسيان را به خود اختصاص بده او نكرد و خوددارى نمود تا شهر نيشاپور گشوده شد فاذوسيان هدايا و تحف براى او فرستاد به او گفته شد : قبول مكن و اموال فاذوسيان را مگير او نپذيرفت و هدايا را قبول كرد و حق فادوسيان را شناخت . اين رفتار دليل اين است كه او جوانمرد و با مروت و فتوت بوده است .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 115 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت