( داستان ابو مسلم و تاريخ و شرح حال او در كتب تاريخ مفصلا آمده و ما در كتاب ايران و اسلام اين شرح را بتفصيل نقل كردهايم و هر چه از او مانده عدم تدبير او بوده كه حتى بعبارت بسيار زشت بدان تصريح شده كه او بدست خود هلاك خود را فراهم كرد و اين مثل هم متداول است « ترك الراى فى الرى » اگر او بايران بر - مىگشت حتما استقلال و عظمت ايران تجديد مىشد ولى او فرصت را از دست داد و خود را بدام انداخت ) .
در آن سال منصور ابو داود را بايالت و امارت خراسان منصوب نمود فرمان ايالت را هم براى او فرستاد .
بيان قيام و خروج سنباذ در خراسان
در آن سال سنباذ بخونخواهى ابو مسلم قيام كرد او مجوسى ( مغ - زردشتى ) و اهل يكى از قصبات نيشابور بنام اهروانه ( در طبرى اهنوانه آمده است ) بود .
او براى قتل ابى مسلم خشمناك شده كه دست نشانده و ساخته او بود .
عده اتباع او فزون گرديد كه بيشتر آنها كوهستانى بودند . شهر نيشابور و قومس ( گمش ) و رى را گرفت . نام خود را هم سپهبد فيروز نهاد . چون برى رسيد گنجهاى ابو مسلم را ربود زيرا ابو مسلم هنگامى كه ابو العباس را قصد كرد و اموال خود را در آن شهر گذاشت . سنباد اموال را غارت و زنان را برده كرد ولى بتجار دست درازى نكرد . او به اين تظاهر مىكرد كه قصد رفتن به مكه را دارد تا كعبه را ويران كند .
منصور جمهور بن مرار عجلى را با عدهء ده هزار سوار بجنگ او فرستاد . ميان همدان و رى جنگ رخ داد كه ميدان آنها يك دشت نزديك راه بود .
جمهور خواست درنگ كند و بجنگ مبادرت ننمايد . چون نزديك شدند سنباذ زنان اسير مسلمين را بر شترها سوار كرد و پيشاپيش بميدان فرستاد . چون زنان مسلمان لشكر اسلام را ديدند از محملها سر در آوردند و ضجه كردند و فرياد