با آنها روانه شد اسد هم سوى كوه نمك لشكر كشيد و مىخواست از رود بلخ بگذرد ابراهيم بن عاصم هم با بار و گرفتاران و غنايمى كه بدست آورده بودند راه را بريد و رسيد . اسد هم در كنار رود يك روز ماند و روز بعد از رود گذشت راه عبور آسانى يافت و لشكر را از آن عبور داد . مردم ( سپاهيان ) سرگرم عبور و گذشتن از رود بودند كه ناگاه خاقان رسيد . كسانى كه هنوز نتوانسته بود بگذرند كشته شدند و پاسداران آن ناحيه به عهده ازد ( قبيله ) و تميم بود آنها با خاقان نبرد كردند و بعد پراكنده شدند .
خاقان رسيد مسلمين گمان بردند كه او از رود نخواهد گذشت . او خوب نگاه كرد و بتركها فرمان عبور داد . تركها از رود گذشتند و مسلمين بلشكرگاه خود رفتند . تركان هر چه در خارج لشكرگاه بود ربودند تا بلشكرگاه رسيدند غلامان با چوب و چماق دفاع كردند و آنها را به عقب راندند . اسد با مسلمين شب را بصبح رسانيد و شبانه لشكرها را آماده و مرتب نمود چون صبح شد اثرى از خاقان نديد به او گفته شد : سلامت را مغتنم بدان و آرام باش . گفت : اين سلامت نيست بلكه بليه است ديروز خاقان اموال مسلمين را ربود و سلاح آنها را گرفت . او برنگشت مگر اينكه بطمع ربودن بار و بنه و امتعهء ما كه بايد يكى از اسراء به او خبر داده باشد كه بار و غنايم پيشاپيش فرستاده شد و او دانسته محل آن كجاست بدين سبب بغارت آنها طمع كرده لشكر كشيده اسد ( با سپاه ) كوچ كرد . طلايع را پيشاپيش فرستاد شب فرا رسيد او با مردم ( سپاهيان و اركان حرب ) مشورت كرد كه آيا لشكركشى را ادامه دهد يا رحل افكند و استراحت كند . مردم ( مشاورين ) گفتند : سلامت را مغتنم بدار و اين وضع را قبول كن شايد غارت اموال باعث نجات ما گردد و ما و مردم خراسان ( با دادن اين اموال ) از رنج آسوده شدند . اين مشورت و گفتگو هنگامى واقع شد كه نصر بن سيار سر به زير افكنده و آرام نشسته بود اسد به او گفت :
چرا تو سخن نميگوئى ؟ گفت : تو راه سختى را پيمودى و ناگزير بايد بقيهء اين راه را طى كنى او راى او را پسنديد و سير خود را ادامه داد و تمام روز را راه پيمائى كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 99
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٩