تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
اسد سعيد صغير را نزد خود خواند او مولاى باهله ( قبيله ) و در ختل پهلوان و سوار دلير بود . نامه نوشت و به او داد كه بابراهيم برساند . به او خبر داد كه هشيار و آمادهء كارزار باشد زيرا خاقان او را دنبال مىكند . به او گفت : بايد شتاب كنى و به گوش او گفت : بايد اسب « ذبوب » را به من بدهى . اسد گفت : بجان خود سوگند تو كه از فداى جان دريغ نكردى نبايد از تقديم اسب دريغ كنم و اگر اسب را به تو نبخشم من پست و فرومايه خواهم بود . اسب را به او داد او هم يك جنيبت با خود برد و رفت . چون بتركان نزديك شد و طلايع ترك او را ديدند دنبال كردند و تاخت نمودند او هم بر ذبوب سوار شد تاخت و آنها نتوانستند به او برسند نامه را بابراهيم رسانيد . خاقان بار و بنه را قصد كرد . چون رسيد ديد ابراهيم گرداگرد اموال خندق كنده و نگهبانان آماده دفاع و نبرد بودند . خاقان بسغديان فرمان حمله داد مسلمين آنها را شكست دادند . همه گريختند . خاقان بر يك تلى بلند فرازگشت تا شايد نقصى در خندق بيند كه بتواند از آب رخنه يابد . او هميشه چنين مىكرد ( كه از نقطه ضعف استفاده كند ) . چون بالا رفت ديد يك جزيره نزديك خندق است و مىتوان از آن جزيره بكنار خندق رسيد چند تن از سالاران ترك را فرمان داد كه بجزيره بروند و آنجا از آب بگذرند تا بخندق برسند و از پشت سر شبيخون بمسلمين بزنند و اول ايرانيان ( تازه مسلمان ) را دچار كنند كه صغانيان باشند . بمهاجمين ترك هم گفت : چون آنها سوى شما برگردند و سرگرم دفاع شوند ما از پشت سر بر آنها حمله خواهيم كرد آنها بفرمان او عمل كردند و موفق شدند و در گير و دار صغان خدا و تمام اتباع او ( صغانيان ) را كشتند و اموال آنها را ربودند و داخل لشكرگاه ابراهيم شدند و در آنجا نيز تمام اموال را ربودند مسلمين هم ناگزير مركز وصف خود را ترك كردند و در يك جا تجمع نمودند و مرگ و فنا را احساس كردند ناگاه غبارى از دور پديد آمد همهمه هم به گوش رسيد كه اسد و سپاه او به يارى مبادرت كردند . تركان ناگزير محل را ترك كرده نزد خاقان برگشتند . ابراهيم ( از رسيدن اسد غافل ) از آن وضع تعجب مىكرد كه چگونه و براى چه دست كشيدند و حال اينكه كشتند و بردند و