بيان وقايع حارث و ياران او
در آن سال اسد در بلخ اقامت گزيد ( لشكر زد ) جديع كرمانى را ( با عده ) بقلعه محل سكناى خانوادهء حارث و اتباع او روانه كرد . نام آن قلعه « تبوشكان » و در طخارستان عليا واقع شده بود . در آن قلعه بنى برزى كه نسبت سببى با حارث داشتند و خود از قبيلهء تغلب بودند اقامت گزيده بودند اسد آن قلعه را محاصره و فتح كرد .
بنى برزى ( پادگان ) را كشت و خانوادهء ( حارث ) و تمام اعراب ( مقيم قلعه ) را اسير كرد همچنين موالى ( پيوستگان ) و زن و فرزند آنان را برده كرد و در بازار بلخ بمزايده فروخت .
عدهء چهار صد و پنجاه تن از اتباع حارث برياست جرير بن ميمون قاضى بر حارث اعتراض كرده از او جدا شدند . حارث به آنها گفت : اگر شما از من جدا ميشويد و مرا ترك مىكنيد لا اقل از آنها ( اسد و سپاه او ) امان بخواهيد آنها تا من هستم بشما امان خواهند داد و اگر من رفتم و شما مانديد بشما امان نخواهند داد .
آنها بحارث گفتند : تو برو و ما را به حال خود بگذار . حارث رفت و آنها ماندند و امان خواستند . باسد خبر داده شد كه آنها فاقد خوار و بار و ذخيره و آب مىباشند . اسد جديع كرمانى را براى ( گرفتن ) آنها با عدهء شش هزار جنگى روانه كرد . او ( جديع ) آنها را در قلعه محاصره كرد . آنها تشنه و گرسنه شدند . درخواست كردند كه به حكم او تسليم شوند ( هر چه مىخواهد بكند ) كه زنان و فرزندان آنها بمانند و خود تسليم شوند . به حكم و تحكم اسد فرود آمدند . اسد بكرمانى دستور داد كه عدهء پنجاه تن از از بزرگان و اعيان آنها را نزد وى روانه كند كه مهاجر بن ميمون يكى از آنها باشد .
آنها را نزد او بردند و او آنها را كشت . باز بكرمانى نوشت كه بقيه آنها را در سه دسته يكى بعد از ديگرى روانه كند . او آنها را سه دسته كرد و فرستاد و اسد دستور قتل آنها را داد . بدين نحو كشته شدند . يك دسته دست و پاى آنها را بريدند و يك دسته دستهاى آنها را قطع كردند و يك دسته يكسره كشته شدند . كرمانى هم قتل آنها را بدان دستور