پيروزى را دوباره نصيب شما خواهد كرد كمى عدهء شما موجب زيان و فزونى عدهء آنها باعث سود نخواهد بود . از خداوند پيروزى را بخواهيد . بندهء خدا هنگامى به خداوند نزديكتر مىشود كه پيشانى خود را بر خاك نهد من پياده ميشوم و جبين خود را بر زمين مىگذارم .
شما همه سجده كنيد و با اخلاص دعا نمائيد . آنها ( سپاهيان ) همه سجده كردند و چون سربلند كردند يقين داشتند كه پيروز خواهند شد . سپس رحل افكند و قربانى كرد و با مردم مشورت نمود كه از كدام راه خاقان را قصد كند . بعضى از مشاورين گفتند : در شهر بلخ پايدارى كن و بخالد بنويس و از او مدد بخواه از خليفه هم يارى بگير . برخى گفتند :
راه « زم » را بگير و زودتر از خاقان بدان جا برو تا بمرو نرسد . جمعى هم گفتند : بميدان برو و نبرد آغاز كن . اسد هم اين عقيده و راى را پذيرفت و خود از نخست تصميم گرفته بود كه بمقابله و مقاتلهء آنها بپردازد . او با مردم ( لشكريان ) كه عدهء آنها هفت هزار تن خراسانى و شامى بود بميدان رفت . شهر بلخ را هم بكرمانى ( جديع ) بن على سپرد . دو ركعت نماز هم خواند و آن دو ركعت را طول داد . دستور داد كه منادى ندا دهد مردم همه دعا كنند . دعا و نيايش را هم طول داد . چون بپايان رسيد فرياد زد بخداى كعبه سوگند كه شما پيروز مىشويد بخواست خداوند . پس از آن لشكر كشيد چون به محل پل عطاء رسيد فرود آمد و لشكر زد تا عقبماندگان برسند و پس از آن دوباره لشكر كشيد و ندا داد كه ما از عقبماندگان بىنيازيم . بعد از آن پيش رفت . فرمانده مقدمهء لشكر سالم بن منصور بجلى بود كه سيصد تن سرباز همراه داشت . او با سيصد تن از تركان كه پيش آهنگ بودند روبرو شد ، نبرد كرد و فرمانده آنها را با هفت تن اسير نمود و بقيه تن بفرار دادند . فرمانده گرفتار را نزد اسد برد . او گريست . اسد علت زارى را پرسيد گفت من براى خود نمىگريم بلكه براى مرگ و هلاك خاقان زارى مىكنم زيرا او سپاه خود را در همه جا پراكنده كرده كه از محل اقامت او تا مرو متفرق و دور نموده است اسد لشكر كشيد تا به شهر « جوزجان » رسيد . بفاصله دو فرسنگ لشكر زد . خاقان آن شهر را غارت و قتل عام كرده بود . روز بعد هنگام بامداد لشكرهاى طرفين نمايان شدند . خاقان بحارث
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 102
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٢