امير كل عراق و تمام مشرق زمين ( خاورى كه تابع خلافت بود ) خالد قسرى بود . عامل ( والى ) خراسان هم از طرف برادرش اسد بود .
در بصره بلال بن ابى برده حاكم ( از طرف خالد ) بود .
والى ارمنستان مروان بن محمد بن مروان بود .
در آن سال عبادة بن نسى قاضى اردن درگذشت همچنين عمرو بن شعيب بن محمد بن عبد اللّه بن عمرو بن عباس .
ابو صخره جامع بن شداد در طائف و ابو عشانهء معافرى و عبد الرحمن بن سليط هم در آن سال وفات يافتند .
سنهء صد و نوزده
بيان قتل خاقان
چون اسد وارد سرزمين « ختل » شد ابن سايجى بخاقان كه در محل « نواكث » بود نوشت : اسد وارد اين سامان شده . سپاه او پراكنده و حال وى پريشان است .
چون نامه او رسيد خاقان فرمان داد كه لشكر آماده شود . چون ابن سايجى يقين كرد كه خاقان لشكر مىكشد باسد پيغام داد كه سامان مرا تهى كن و از ختل دور شو زيرا خاقان نزديك است كه سپاه ترا فرا گيرد . اسد رسول را دشنام داد و لشكركشى خاقان را باور نكرد . ابن سايجى دوباره نوشت من به تو دروغ نگفتم زيرا من خود به او خبر لشكركشى ترا دادهام كه سپاه تو پراكنده شده و از او يارى خواستم تا فرصت دارى مغتنم بدار و برو و گر نه اگر ترا با اين پريشانى بيند بر تو پيروز مىشود و اعراب با من كينه خواهند داشت كه من مسبب شكست آنها و ظفر خاقان شدهام . خاقان هم نسبت بما مسلط و نيرومند خواهد شد آنگاه به من خواهد گفت :
من عرب را از بلاد تو اخراج كردم و ملك ترا به تو برگردانيدم . اسد دانست كه او راست ميگويد . دستور داد بار و بنه و كالا را پيشاپيش بفرستند ابراهيم بن عاصم عقيلى را فرمانده محافظين بار نمود . سالخوردگان ( ناتوانان ) را با او روانه كرد .
بار و متاع و اسباب را فرستادند اهل « صغان » هم بفرماندهى صغان خدا ( شهريار )