انجام داد . بعد از آن اثاث و كالا و اسلحه آنها را برد و فروخت . اسد شهر بلخ را هم مقر خود قرار داد . ديوان و ادارات را هم بدان شهر منتقل كرد ، بعد از آن طخارستان را براى غزا و جنگ قصد نمود و از آنجا سرزمين « جبويد » را قصد كرد و غنايمى بدست آورد .
بيان حوادث
در آن سال هشام ( خليفه ) خالد بن عبد الملك بن حارث بن حكم را از حكومت مدينه عزل و خال ( دائى ) خود را بجاى وى نصب كرد كه محمد بن هشام بن اسماعيل باشد . در آن سال مروان بن محمد از ارمنستان لشكر كشيد و بلاد « ورنيس » ( شهريار آن ديار ) از مدخل قصد كرد . « ورنيس » گريخت و بخزر پناه برد در آنجا در يك قلعه كه به او اختصاص داشت تحصن نمود . مروان منجنيق بقله بست ورنيس گريخت و يكى از عابرين او را شناخت و سرش نزد مروان برد . مروان آن سر را در قبال محصورين قلعه نصب كرد . آنها ناگزير به حكم او تسليم شدند او جنگيان را كشت و زن و فرزندشان را اسير كرد .
در آن سال على بن عبد الله بن عباس درگذشت او در محل « حميمه » از بلاد شام وفات يافت . سن او هفتاد و هشت يا هفت سال بود . او در شب قتل على ( عليه السلام ) بن ابى طالب متولد شد پدرش نام وى را على نهاد و گفت : من نام كسى را براى او برگزيدهام كه بيشتر از تمام مردم او را دوست دارم كنيهء او را هم ابو الحسن نمود .
او چون بر عبد الملك بن مروان وارد شد او را گرامى داشت و بر تخت نزد خود نشاند او پرسيد كه كنيهء تو چيست ؟ گفت : ابو الحسن . گفت : ( عبد الملك ) در سپاه من كسى به اين نام و كنيه كه هر دو را ( از على ) جمع كرده باشد نبايد باشد . از او پرسيد آيا فرزندى براى تو متولد شده ؟ گفت : آرى پسرى بنام محمد . گفت : بنابر اين تو ابو محمد هستى ( كنيهء تو ) .
در آن سال محمد بن هشام بن اسماعيل امير الحاج شده بود . او در آن هنگام امير مدينه بود . گفته شده : در آن سال خالد بن عبد الملك امير مدينه بود .