سعد بن ابى وقاص هم درگذشت . سعيد بن يسار و قتادة بن و عامهء بصرى كه كور و در سنهء 60 متولد شده بود وفات يافتند .
[ سال 118 ]
بيان مبلغين و داعيان بنى العباس
در آن سال بكير بن ماهان براى رياست شيعيان بنى العباس مقيم خراسان عمار بن يزيد را روانه كرد او در مرو اقامت گزيد و نام خود را بنام خداش تبديل نمود . او براى ( خلافت ) محمد بن على دعوت و تبليغ نمود مردم باجابت دعوت او شتاب كردند و گرويدند . بعد او دعوت خود را تغيير داد و كيش خرمى را گزيد و زنان را براى همه مباح و روزه و نماز را باطل كرد . روزه فقط بسته بنام امام باشد كه نام او مكتوم و غير معلوم است . نماز هم عبارت از نيايش براى امام است . حج هم قصد وصول نزد امام است ( امامى كه خود او معلوم خواهد كرد ) اين آيه را
لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فِيما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
يعنى : كسانى كه ايمان آورده و نكوكار باشند گناهى ندارند ( بر آنها باكى نيست ) اگر پرهيزگار باشند و ايمان آورده و نكوكارى كنند . خداش مسيحى بود و در كوفه مسلمان شد و بخراسان رفت ( اعزام شد ) از كسانى كه از او پيروى كرده ( بعقيدهء او معتقد شدند ) يكى مالك بن هيثم و ديگرى حريش بن سليم اعجمى و چند تن ديگر بودند . او به آنها گفت : محمد بن على ( كه امام باشد ) چنين دستورى داده . باسد بن عبد اللّه ( امير گزارش او را دادند او را دستگير كرد او باسد درشت گفت . اسد دستور داد زبانش را بريدند و چشم او را كور كردند . اسد گفت :
خدا را سپاس كه انتقام ابو بكر و عمرا از تو كشيد ( معلوم مىشود كه او آنها را دشنام مىداد ) بعد بيحيى بن نعيم شيبانى دستور داد او را بكشد ، كشت و در شهر آمل ( خراسان ) بدار آويخت . بعد از آن حزور غلام مهاجر بن دارهء ضبى را نزد اسد بردند گردن او را در كنار رود زد . ( دستور داد گردنش را زدند ) .