با او نبرد كرد مغلوب گرديد . غنايم بسيار بدست آورد . برده و بنده و گرفتار بى حد و شمار گرفت . بلاد مغرب از صولت او پر از رعب و بيم گرديد . از جمله گرفتاران دو زن بربرى بود كه هر يكى فقط يك پستان داشتند . او بسلامت بازگشت .
در سنهء صد و هفدهم لشكرى در دريا بجزيرهء سردانيه فرستاد آن جزيره را گشود و اموال بسيار ربود و برده و گرفتار بىشمار گرفت . پس از آن . او را براى غزا بجزيرهء صقليه فرستادند و آن در سنهء صد و بيست بود عبد الرحمن بن حبيب فرزندش هم همراه بود چون بدان جزيره رسيدند فرزند خود را عبد الرحمن بفرماندهى خيل فرستاد با هر كه روبرو شد او را شكست داد . پيروزى كه هرگز مانند آن ديده نشده بود بدست آورد تا به شهر « سرقوسه » رسيد آن شهر يكى از بزرگترين شهرهاى صقليه بود . اهل آن شهر با او جنگ كردند آنها را شكست داد . گريختند و به شهر پناه بردند آنها را محاصره كرد با او صلح كردند و جزيه دادند او نزد پدر برگشت . حبيب تصميم گرفت كه در همان جزيره بماند تا تمام آن را بگيرد و تملك كند ناگاه نامه ابن حبحاب رسيد كه او را بافريقا احضار نمود . علت اين بود كه چون فرزند خود اسماعيل را بحكومت طنجه منصوب كرد عمر بن عبد اللّه مرادى را همراه او روانه كرد . او ستم روا داشت و خواست از مسلمين بربر خمس دريافت كند و آنها را فىء ، ( عايدات جنگ ) مسلمين قرار دهد چنين كارى قبل از آن كسى نكرده بود . چون بربريان شنيدند كه حبيب بن عبيده بصقليه رفته و بلاد از سپاه تهى گشته صلح را نقض نمودند و تمام بربريان طنجه ميسرهء سقاء را بسالارى خود برگزيدند و بعد از او مدغورى را اختيار كردند او خارجى ( از خوارج ) و صفرى ( فرقهاى از خوارج ) بود . ( هر دو سالار ) . آنها طنجه را قصد كردند عمر بن عبد اللّه با آنها مقابله كرد او را كشتند و شهر طنجه را گرفتند و ميسره را بخلافت برگزيدند و او را امير المؤمنين خطاب كردند بر عدهء او افزوده شد و او در طنجه و پيرامون آن بسيار نيرومند شد .
در آن هنگام گروهى در افريقا قيام كردند و عقيدهء خوارج را به خود بستند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: ابن الأثير
ص٩٠